ترجمۀ مفهوم به مفهوم (از وبسایت بی بی سی فارسی)

واحد بیان در هر زبانی جمله است. فرض بر این است که گوینده موضوعی را که می خواهد به شنونده منتقل کند، در یک رشته از این واحد ها یا جمله ها بیان می کند. هر جمله ای، چه ساده، چه مرکٌب، یک معنای کامل را در بر می گیرد، به طوری که شنونده بعد از شنیدن آن منتظر معنای دیگری از معناهایی است که از به هم پیوستن آنها «موضوع» ساخته می شود. جمله در هر زبانی از کلمه هایی ترکیب می شود که من آنها را به دو دسته تقسیم می کنم: دسته اوٌل کلمه های اصلی که عبارت است از فاعل، فعل، و مفعول، یا به گفتۀ بعضی از دستوردانان(grammarians)«نهاد» (subject) و «گزاره»(predicate) که در مواردی به آنها «مبتدا» و «خبر» یا «مُسنَد» و «مُسنَد ٌ الیه» هم می گویند، و دسته دوٌم کلمه های فرعی که عبارت است از صفت، قیــد، حـرف اضافـه، حـرف ربط، مـوصـول و غـیره. بـرای بیــان یک معنای کامل، در صورتی که فعل «لازم» (intransitive ( باشد، جمله مفعول ندارد، چون فعلی که از فاعل صادر می شود، به خود فاعل بر می گردد، و مستقیماً بر مفعولی واقع نمی شود. مثلاً فعلهای خوابیدن، رفتن، برخاستن، نشستن، پریدن، مُردن همه «لازم» است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه (direct object) ندارد. به جمله هایی با کاربردِ این فعلها نگاه می کنیم:

 


• اسماعیل خوابید.
• او بعد از یک ساعت انتظار، کیفش را برداشت و رفت.
• آنوقت ما برخاستیم و رفتیم.
• همین که نشست، کتابش را باز کرد.
• پرنده تا مرا دید، پرید و ناپدید شد.
• هر جانداری، بالاخره یک وقت می میرد.


امّا همین فعلهای لازم در موردهایی می تواند به واسطۀ حرف اضافه مفعول پیدا کند، مثلاً در جملۀ «او شب در رختخواب مرد» که مردنِ او مفعول بیواسطه ندارد، امّا «رختخواب» در این جمله مفعول غیرمستقیم یا بواسطۀ فعل مردن شده است.

فعل متعدّی فعلی است که از فاعل صادر می شود و مستقیماً و بدون واسطه بر کسی یا چیزی که در حالتِ مفعول است واقع می شود، و حدّ اقلّ یک مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. مثلاً فعلهای خواندن، دیدن، خوردن، آوردن، بردن، همه «متعدّی» است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. به جمله هایی با کاربرد این فعلها نگاه می کنیم:

• حسن (فاعل) کتابی (مفعول بیواسطه) را که من به او دادم، خواند (فعل متعدّی) و دیروز آن را به من پس داد.
• من (فاعل)دیروز این پرنده (مفعول بیواسطه) را روی همین درخت دیدم (فعل متعدّی).
• آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند و خوردند (فعل متعدّی).
• پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدّی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.
• او گـلدان (مفـعول بیـواسـطه) را بـرد (فعـل متـعـدّی) و در کنار پنجره گذاشت.

اگر دوباره این جمله ها را بخوانیم، می بینیم که بعد از هرمفعول مستقیم یا بیواسطه، کلمۀ «را» به کار رفتــه است. بنا بر این گفته اند که «را» علامتِ مفعول بیواسطه است.

جمله ای که فقط یک فعل داشته باشد و معنای آن کامل باشد، جملۀ «ساده» است، مثل «هر جانداری، بالاخره یک وقت می میرد. » یا « آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند.» جمله ای که بیش از یک فعل داشته باشد، جملۀ «مرکّب» است، مثل « همین که نشست، کتابش را باز کرد.» یا « پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدّی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.» می بینیم که در جملۀ مرکّبِ اوّل «همین که نشست» با اینکه یک جمله است، معنیِ آن کامل نیست، و شنونده را منتظر نگاه می دارد تا جملۀ بعدی، یعنی «کتابش را باز کرد» مفهومِ آن را کامل کند، امّا جملۀ «(او) کتابش را باز کرد» جملۀ «ناقص» نیست و معنای «کامل» دارد. جملۀ مرکّب در بسیاری موردها از جمله های ناقص و کامل، هر دو، ساخته می شود.

در بعضی موردها ممکن است که دو جمله با «واو عطف» درحالت حرف ربط به هم بپیوندد، امّا هریک از این جمله ها، چه ساده و چه مرکّب، جمله ای مستقل باشد. بنا بر این نباید تصوّر کرد که مجموع جمله هایی که با یک یا چند «واو عطف» به هم می پیوندد، یک جملۀ مرکّب می سازد.

مثالی می آورم: «روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند و باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است.»* در این مورد دو جملۀ کاملِ مستقلّ داریم که با «واو عطف» به هم پیوسته است. می توانیم «واو عطف» را برداریم و به جای آن نقطه بگذاریم: « روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند. باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است.» پس در این مورد «واو عطف» از این دو جمله یک جملۀ مرکّب نساخته است. هر یک از این دو جمله معنای کامل دارد و در معنی به دیگری وابسته نیست.


حالا مـثال دیگـری می آورم: «آقـای برنـز ایـن سـخنـان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اُردُن، ایراد کرد، و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دوّمین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیت المقدّس، کار گذاشته شده بود.» در این مورد جملۀ « آقای برنز این سخنان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اُردُن، ایراد کرد» در معنی کامل است، امّا جملۀ « و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دوّمین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیت المقدّس، کار گذاشته شده بود»، به تنهایی در معنای خود کامل و مستقلّ نیست و به معنای جملۀ قبلی وابسته است. در این مورد «واو عطف» برای پیوند در «جملۀ مرکّب» به کار رفته است.

در زبان انگلیسی هم، که بیشتر اخبار و گزارشها و تفسیرها از آن به زبان فارسی ترجمه می شود، «فعل لازم» و «فعل متعدّی»، «جمله»، «جملۀ ساده»، و «جملۀ مرکّب»، جز آنچه در موردِ آنها در زبان فارسی گفته شد، تعریف دیگری ندارد، امّا ترکیبِ جمله های انگلیسی و ترتیب کلمه های اصلی و فرعی در جمله با ترکیب و ترتیبِ آنها در زبان فارسی تا اندازه ای تفاوت دارد. همین تفاوت موضوعی است که بسیاری از مترجمان به آن توجّهی ندارند و در نتیجه ترجمۀ آنها اوّلاً فاقدِ روالِ طبیعیِ گفتار در زبان فارسی است، و ثانیاً جمله های آنها معنای روشن و رسا ندارد.

یکی از آشکار ترین تفاوتهای ترکیب کلام در جملۀ انگلیسی با جملۀ فارسی این است که در انگلیسی فعل بعد از فاعل و مفعول بعد از فعل می آید. مثلاً در انگلیسی می گویند:

The United Nations Secretary-General, Cofi Annan, has welcomed the announcement yesterday by Indonasian justice mimister, to release fifteen East Timor prisoners.
در این جمله فاعل "The United Nations Secretary-General, Cofi Annan" و فعل "has welcomed" و مفعول "announcement" است که عبارت توضیحی "yesterday by Indonasian justice minister to release fifteen East Timore political prisoners" را هــم مـی تـوان جزئی از همین مفعول حساب کرد. مترجم این جمله را به فارسی چنین ترجمه کرده است: «کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متـّحد (فاعل) از اعلام این خبر از سوی وزیر دادگستری اندونزی مبنی بر اینکه پانزده زندانی سیاسی تیمور شرقی آزاد خواهند شد (مفعول)، استقبال کرده است (فعل)». می بینیم که فعل اصلی در ترجمۀ فارسی در آخر این جملۀ مرکّبِ دراز آمده است و بین فاعل و فعل فاصلۀ زیادی افتاده است و بیان را غیر گفتاری و غیر رادیویی کرده است. این ناسازی دو علّت دارد، یکی اینکه فعل اصلی در فارسی ناگزیر در آخر آمده است، و دیگر اینکه مترجم برای ترجمۀ مفهوم به مفهوم تلاشی نکرده است.

مثـلاً در این مـورد مـترجم می توانست ترتیب و نظم کـلام انگلیسی را فراموش کند و بگوید: «کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد، از تصمیم دولت اندونزی برای آزاد کردن پانزده زندانی سیاسی تیمور شرقی استقبال کرده است. وزیر دادگستری اندونزی تصمیم به آزاد کردن این زندانیان را روز گذشته اعلام کرد.»

درست است که در این ترجمه یک جمله به دو جملۀ مستقلّ ترجمه شده است، و نیز درست است که در جملۀ انگایسی کوفی عنان از «اعلام خبر» استقبال کرده است، و در ترجمۀ فارسی به جای «اعلام خبر» کلمۀ «تصمیم» آمده است، امّا در مفهوم اصلی تغییری داده نشده است، یعنی مفهوم به مفهوم ترجمه شده است، نه کلام به کلام. البـتـّّه این یادآوری لازم است که هر مترجمی در ترجمۀ مفهوم به مفهوم روال و سلیقۀ زبانیِ خودش را دارد، و هیچکس نمی تواند برای ترجمۀ مفهوم به مفهوم قاعدۀ قطعی و ثابتی پیشنهاد کند. فقط در ترجمۀ مفهوم به مفهوم چند نکته را باید در نظر داشت:

- در ترجمه نباید چیزی از مفهوم جملۀ متن حذف شود.
- به مفهومِ جملۀ متن هم چیزی نباید اضافه شود، مگر اینکه جملۀ متن در فارسی احتیاج به توضیح داشته باشد.
- بعد از ترجمۀ مفهوم به مفهوم، لازم است که مترجم یکبار دیگر جملۀ متن و ترجمۀ خود را بخواند و با مقایسۀ آنها خاطر جمع شود که در برداشتِ مفهومِ جملۀ متن اشتباه نکرده است.

برای مثـال به یک مـورد از ترجـمۀ نادرستِ مفهـوم به مفهـوم نگاه می کنیم. اوّل جملۀ انگلیسی گزارش را می آورم:

Among the appointments the most controversial is that of Peter Mandelson as Trade and Industry Secretary - though a close ally of Mr. Blair, the BBC Political Correspondent says Mr. Mandelson's abrasive style has made him some powerful enemies in the party.

این جمله به این صورتِ ترجمه و پخش شده است: «در ترمیم امروزِ کابینه پیتر مندلسون که وزیر بازرگانی شده، از دوستانِ نخست وزیر است و دشمنان قدرتمندی در داخلِ حزب دارد.» چنانکه ملاحظه می شود، مترجم از ترجمۀ تحت اللّفظی اجتناب کرده و بنای ترجمه را بر اصلِ «مفهوم به مفهوم» گذاشته است، که به جای خود کار درستی است، امّا در این ترجمه هم بخشی از مفهوم جملۀ متن حذف شده است، هم این مفهوم تا اندازه ای تحریف شده است. این جملۀ انگلیسی را به صورتهای مختلف می توان ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، از آن جمله به این صورت:

«بحث انگیزترین انتصابی که انجام گرفته است، انتصاب پیتر مندلسون به مقام وزارت بازرگانی و صنایع است. با اینکه مندلسون از متّحدانِ نزدیکِ تونی بلر است، به طوری که خبرنگار امور سیاسی بی بی سی می گوید، رفتارِ خشن و رنجانندۀ او موجب شده است که در حزب مخالفانِ قدرتمندی داشته باشد.»

در تحریف مفهوم، بدیهی است که «متّحدِ نزدیک» با «دوستِ نزدیک» اختلاف معنی دارد و می تواند تعبیری نادرست پیدا کند. دیگر اینکه به چه دلیل «دشمنان قدرتمندی در داخل حزب کارگر دارد»؟ دلیل آن در جملۀ انگلیسی ذکر شده است، و آن رفتار خشن و رنجانندۀ اوست. ضمناً در جملۀ انگلیسی تأکید جمله بر «بحث انگیز بودن انتصاب پیتر مندلسون» است که در ترجمۀ فارسی به طور کلّی این اشارۀ تأکیدی حذف شده است.

ضرورتِ ترجمۀ مفهوم به مفهوم

شنوندۀ فارسی زبانی که به رادیو گوش می دهد، در واقع دارد مطلبی را از زبانِ کسی می شنود. این کس یک گویندۀ رادیویی است. شنونده خودِ او را نمی بیند، چنانکه انگار کسی در محلّ شنونده حضور دارد، امّا شنونده برای دقیق تر شنیدنِ حرفهایِ او، چشمهایش را بسته است و او را نمی بیند. به عبارتِ دیگر، شنونده نوشته ای در برابر خود ندارد و فقط صدای گوینده را می شنود، صدای گوینده ای که دارد برای او حرف می زند، نه اینکه مطلبی را از روی نوشته ای برای او بخواند.

اگر مترجم به جای ترجمۀ لفظ به لفظ، بعد از آنکه مفهومِ جملۀ انگلیسی را گرفت، بیاید پیشِ خود آن مفهوم را به زبانِ خود و برای خود بگوید، درست مثل این است که دارد آن مفهوم را برای کسی که در برابرش نشسته است، بازگو می کند. بعد از این بازگوییِ مفهوم است که آن را به روی کاغذ می آورد یا تایپ می کند. امّا مترجمی که اصلاً جمله را یکبار به تمامی نمی خواند، یا آن را می خواند و در هر دو صورت، عبارتها یا جزءهای جمله را یکی بعد از دیگری، بدونِ توجّه به پیوستگیِ طبیعی در معنیهایِ این عبارتها یا جزءها، به فارسی بر می گرداند، کلامِ او حتـّی در صورتی که ترجمه اش دقیق باشد، ترتیب و روالی پیدا می کند که برای شنوندۀ فارسی زبان بیگانه است، چون همان طور که گویندۀ فارسی زبان، ناخودآگاه، به گفتارش در ترتیب عبارتها یا جزءهای جمله نظمی می دهد که طبیعیِ زبان فارســی است و روحِ زبان در آن نمــود پیدا می کــند، شنونده هم در صورتی سریعاً و به روشنی مفهومِ مطلب را با گوش دادن به رادیو می گیرد که مطلب با همان نظمِ طبیعیِ گفتار فارسی نوشته و خوانده شود.

امّا وقتی که ترجمه، لفظ به لفظ یا عبارت به عبارت باشد، زنجیرۀ پیوستگیِ معنایی در مطلب می شکند و شنونده عبارتها را در زنجیرۀ طبیعی نمی شنود تا آن پیوستگی طبیعی در ذهنش پیدا شود. بنابر این در بسیاری موردها از جمله ها، بدونِ اینکه مفهومِ آنها را گرفته باشد، می گـذرد و به این ترتیب نوشتن برای رادیو که هدفِ آن رساندن اخبار و اطّلاعات به مردم است، نمی تواند نتیجۀ مطلوب را داشته باشد.

به نمونه ای از یک ترجمۀ پخش شده نگاه می کنیم. متنِ جملۀ انگلیسی به این صورت بوده است:

He has called on workers to change their attitude to job opportunities they have until now considered beneath them.

مترجم که ناخودآگاه در قیدِ ترکیب و ترتیبِ کلمه ها و عبارتها در زبان انگلیسی بوده است، آن را به این صورت به فارسی برگردانده است: «او از کارگران خواسته است در مورد فرصتهای شغلی که تا کنون آنها را پایین تر از سطح خود می دانستند، تجدید نظر کنند.»

این ترجمه روح و روال فارسی ندارد و برای فهمیدنِ آن تأمّل لازم است و شنوندۀ رادیو وقتِ تأمّل ندارد. می توانیم مفهوم این جمله را بگیریم و به صورتی که بیان آن برای ما طبیعی باشد، به فارسی برگردانیم. مثلاً بگوییم: «او از کارگران خواسته است که از این به بعد اگر شغلی برایشان پیدا شد،آن را به دلیلِ اینکه در حدّ خود نمی دانند، ردّ نکنند.» یا: «او از کارگران خواسته است که از این پس دیگر هر شغلی را به این دلیل که آن را از حدّ خود پایین تر می دانند، ردّ نکنند.» و جمله هایی نظیر اینها، که بتواند مفهوم را سریعاً به شنونده برساند. و حالا به یک نمونۀ دیگر توجّّه می کنیم:

My administration is deeply committed to a prosperous Europe and a whole Europe and a free Europe, and we look forward to a constructive relationship.

ترجمۀ پخش شدۀ این جمله به این صورت است: «دولت من عمیقاً به اروپای غنی و مرفـّّه، اروپایی که یکپارچه و آزاد است پایبندی دارد و رابطۀ سازنده با آن را از اولویتهای خود می شمارد.» اگر در بند نظمِ کلامی انگلیسی نباشیم، می توانیم مفهوم جملۀ انگلیسـی را مثـلاً به این مفـهوم فارسی برگردانیم: «خواستِ واقعیِ دولت من این است که اروپا غنـی و موفـّق باشد، اتّحاد و همبستگی داشته باشد، و از آزادی کامل برخوردار باشد، و ما امیدواریم که با اروپا روابطی سازنده داشته باشیم.»

اگـر به جملۀ انگلیسی توجّـه کنیم، می بینـیم که این جمله باید از یک سخنرانی گرفته شده باشد، و چون در سخنرانی تأثیر و نفوذِ کلام اهمیت دارد، سخنران کلمۀ «اروپا» را تکرار می کند و می گوید: «اروپایی ثروتمند و موفق، اروپایی متّـحد، اروپایی آزاد»، و این تکرار در نمونۀ ترجمۀ مفهوم به مفهوم به صورتی دیگر، یعنی تکرارِ فعلِ «باشد» آمده است.

مترجم در مرتبۀ اوّل باید شناختی لازم و کافی از زبان فارسی داشته باشد تا در موقع خواندن متن انگلیسی، مفهومها در ذهنِ او جای خود را پیدا کند. هیچ مفهومی وجود ندارد که یک گزارشگر انگلیسی آن را به زبانِ خود بیان کرده باشد و در زبان فارسی نتوانیم همان مفهوم را بیان کنیم. اگر مترجمی در موقع ترجمۀ یک جمله، به مفهومی بر بخورد که در بیان آن دربماند، و آنوقت تصوّر کند که آن مفهوم انگلیسی است و در فارسی چنان مفهومی پیدا نمی شود و او ناگزیر است که آن را کلمه به کلمه به فارسی برگرداند، باید بداند که این خودِ اوست که در حیطۀ زبان فارسی اندوخته ای ندارد، چون اگر چنین اندوخته ای می داشت، مفهومِ آن جملۀ انگلیسی بیدرنگ جای خود را در این اندوخته پیدا می کرد و به فارسیِ طبیعی و روشن و رسا در می آمد.

ترجمۀ مفهوم به مفهوم بیشتر به این دلیل اهمیت دارد که ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در زبانِ فارسی در مقایسه با زبانِ انگلیسی بسیار متفاوت است.

تفاوت نظام جمله در زبانهای فارسی و انگلیسی

برای ملاحظۀ تفاوت ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در دو زبان انگلیسی و فارسی، یک جملۀ انگلیسی را برای نمونه می آورم و این تفاوت را عملاً نشان می دهم. جمله ای که نقل می شود، از فصل دوّم کتابی با عنوانِ «Visions of the Future»، تألیفِ Robert Heilbroner گرفته شده است:

It is not surprising that we know nothing whatever about any visions of the future held by our biological ancestors who
appeared on earth several million years back, or that our capacity
to make plausible guesses about the imagined shape of things to come was still very limited during the early Neanderthal period, only one hundred thousand years ago.

این جملۀ مرکّبِ انگلیسی در نگاهِ اوّل برای یک فارسی زبان جمله ای بسیار دراز به نظر می آید، در حدّی که نمی تواند برای خوانده شدن در رادیو، یا حتـّی در کتاب، جمله ای مناسب باشد. امّا اگر به ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا اجزایِ این جمله توجّه کنیم، بر ما معلوم می شود که در گرفتنِ مفهوم جزءهای آن با همان یکبار شنیدن از رادیو هیچ مشکلی پیش نمی آورد، زیرا که شنونده با شنیدنِ هر جزء، معنایی را که از آن می گیرد، در حدّ خود روشن است، و منتظر است که جزء بعدی را بشنود، چنانکه با رسیدن به آخرین جزء جمله، مفهوم کلّی جمله در ذهنش جای گرفته است. حالا من این جملۀ انگلیسی را به ترتیب و صورتی که یک شنوندۀ انگلیسی زبان مفاهیمِ آن را دریافت می کند، یعنی جزء به جزء، به فارسی بر می گردانم تا روشن شود که چرا درازی این جملۀ انگلیسی با آنچه که در نزدِ ما فارسی زبانها جملۀ دراز دانسته می شود، تفاوت دارد.

«تعجّب آور نیست / که ما اصلاً هیچ چیز نمی دانیم / دربارۀ تصوّرهایی از آینده / که داشتند اجدادِ بیولوژیکیِ ما / که پیدا شدند در کرۀ زمین / چندین میلیون سالِ پیش، / یا (تعجّب آور نیست) که تواناییِ ما / در زدنِ حدسهایِ معقول / دربارۀ شکلِ خیالیِ وقایعِ آینده / هنوز بسیار محدود بود / در اوایل دورۀ انسان نئاندرتال،/ در همین صد هزار سالِِ پیش.»

بدیهی است که این ترجمه در ترکیبِ کلام، ترتیب و نظمِ جملۀ فارسی را ندارد و خیلی غیر طبیعی و ناشیانه به نظر می آید، امّا به هر حال اگر به فرضِ مُحال یک فارسی زبان آن را از رادیو بشنود، دریافتِ مفهوم آن برایش دشوار نخواهد بود، چون معنیها بر اساسِ ترتیبِ عبارتها در زبان انگلیسی، یکی بعد از دیگری می آید و در ذهنِ شنونده جای می گیرد.

ترجـمۀ لفـظ به لفـظ، یا عبـارت به عبـارت را اصـلاً نمـی توان ترجمه به حساب آورد، و با ترجمۀ غلط یا نارسا فرق می کند، و هیچ مترجمی هم، هر قدر که در کارِ خود بی تجربه و بی مهارت باشد، از خود انتظار ندارد که متنی را به این طرز ترجمه کند. تا آنجا که من می دانم، بعضی از عالمان اسلامی معتقد بوده اند و هستند که «قرآن» را نباید ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، چون احتمالِ زیاد دارد که شخص از این طریق، برداشت نادرستِ خود از مفهوم آیه ها را ارائه کـند و به این ترتـیب کلامِ قرآن تحـریف شود. این گـروه از عالمان اسلامی در ایران نظرشان این بوده است که اگر هم کسی بخواهد قرآن را به فارسی برگرداند، باید در کارِ ترجمه از حدّ ارائۀ معنیِ فارسیِ لفظ به لفظِ آیه ها تجاوز نکند تا اشتباه یا تحریفی در مفهومِ جمله ها پیش نیاید. یک نمونه از این نوع ترجمه ها در «قرآن مجید» با تصحیح «هفت نفر از علمای حوزۀ علمیۀ قم» (ناشر: محمّد علی علمی، تهران، 1337)، آمده است. برای نمونه به دو آیه از سورۀ ابراهیم و ترجمۀ آنها در این قرآن نگاه می کنیم:

«اَلـّذینَ یَسـتَحِبّونَ الحیوةَ َ الـِّدُنیا عَلیَ الآخِرةِ وَ یَصُــدّونَ عَن سَبیلِ اللهِ وَ یَبغونَها عِـوَجاً اولئکَ فی ضَلالٍ بَعیدٍ * وَ ما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلاّ بِلِسانِ قومِه لِیُبیّنَ لَهُم فَیُضِّلُ اللهُ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاءُ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیم.»

«آنان که برمی گزینند زندگانی دنیا را بر آخرت و باز می دارند از راه خدا و می خواهند آن را کج، در گمراهی اند * و نفرستادیم هیچ رسولی را مگر به زبان قومش تا بیان کند برای ایشان پس گمراه می گذارد خدا آن را که خواهد و هدایت می کند آن را خواهد و اوست غالب درستکار درست کردار.»

امّا قرآن را کسانی با سعی کافی در خود داری از تعبیرهای شخصی و حتـّی الامکان نزدیک به کلام متن، به فارسی برگردانده اند، از آن جمله ابوالقاسم پاینده (سازمان اتتشارات جاویدان)، که این دو آیه (4 و 5 ، سورۀ ابراهیم) را به این صورت ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرده است:

«همان کسان که زندگی این دنیا را از دنیای دیگر بیشتر دوست دارند و از راه بگردند و آن را منحرف خواهند، آنها در ضلالتی دورند. هیچ پیغـمبری را جز به زبان قـومش نفرسـتادیم تا برای آنها بیـان کند و خدا هر که را خواهد گمراه کند و هر که را خواهد هدایت کند که او نیرومند فرزانه است.»

مترجم دیگری که از قران نه «ترجمۀ آزاد» ، بلکه «ترجمۀ مفهوم به مفهوم» و با توضیحاتی در داخل پرانتز و در موردهایی ببرون از پرانتز عرضه کرده است، الهی قمشه ای است: «کافران یعنی آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدّم و محبوبتر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شکّ و شبهات کج کنند آنان در گمراهی بسیار دورند. و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها (معارف و احکام الهی را) بیان کند. آنگاه خدا هر که را خواهد به ضلالت و هر که را خواهد به مقام هدایت می رساند و او خدای مقتدر داناست.»

امّا مترجمی که قـرار باشـد آن جملۀ انگلیسی ای را کـه به عنوانِ نمونه آوردم، برای خوانده شدن در رادیو ترجمه کند، ناگزیر است که آن را به فارسی درست و روشن و روان برگرداند. حالا ترجمۀ فارسی جملۀ نمونه را از سه مترجمِ متفاوت در اینجا می آورم. این ترجمه ها تحت الّلفظی نیست، امّا عیبهایی که در هر یک از آنها هست، نشان می دهد که در آنها، اوّلاً اصول ترجمه به طور کلّی، و ثانیاً خصوصیات زبانِ رادیویی رعایت نشده است:

ترجمۀ اوّل:

«عجیب نیست که ما دربارۀ تصوّر اجداد ماقبل تاریخمان که چند میلیون سال پیش می زیستند، هیچ نمی دانیم، چرا که حتـّی نمی توانیم از تصویر آینده در نظر انسانهای اوایل دورۀ نئاندرتال که تنها صد هزار سال پیش بر روی کرۀ زمین زندگی می کردند نیز تصوّر درستی داشته باشیم.»

ترجمۀ دوّم:

«تعجّبی ندارد که ما در زمینۀ آنچه در ذهن اجدادمان دربارۀ آینده وجود داشته هیچ نمی دانیم، اجدادی که میلیونها سال پیش بر روی کرۀ زمین ظاهر شدند. این نکته هم جای تعجّب ندارد که دربارۀ تصوّر آنها از شکل آیندۀ اجسام، در اوایل دوران نئاندرتال یعنی یکصد هزار سال پیش، حدس و گمانهای بسیار محدودی وجود دارد.»

ترجمۀ سوّم:

«عجیب نیست که ما هیچ در مورد تصوّرات اجداد بیولوژیکیمان از آینده که در روی زمین میــلیونها سال پیش زندگی می کرده اند نمی دانیم یا درکمان در گمانهای قابل قبول در رابطه با فرم تخیّلی چیزهایی که فقط صد هزار سال پیش در دوران اولیه نئاندرتال هنوز خیلی محدود بوده است.»

و حالا این جملۀ نمونه را به زبان رادیویی ترجمه می کنم، با این اشارۀ لازم که این ترجمه تنها صورتِ درست و روشن و روان از این جملۀ انگلیسی نیست، ومترجمانِ دیگر می توانند به صورتهای دیگری خصوصیاتِ زبانِ رادیویی را در ترجمۀ خود بیاورند:

«جای تعجّب نیست که ما اصلاً نمی دانیم اجداد اولیۀ انسان، که در چند میلیون سال پیش در کرۀ زمین پیدا شدند، دربارۀ آینده چه تصوّرهایی داشتند؛ و بدیهی است که در اواخرِ دورۀ نئاندرتال هم که بیش از صدهزار سال از آن نمی گذرد، توانایی انسان برای داشتنِ تصوّری معقول ازچگونگی پیشامدهای آینده بسیار محدود بود.»


در هـر جـایی از جهـان، وقتـی که دو نفـر با هم به زبانِ مـادری خـود صحبت می کنند، هرگز پیش نمی آید که یکی از آنها به دیگری بگوید: «جمله ات خیلی دراز و پیچیده بود، منظورت را نفهمیدم. لطفاً یکبار دیگر همین مفهوم را با جمله های کوتاه و ساده بگو تا منظورت را بفهمم!» دلیلِ اینکه چنین چیزی پیش نمی آید، این است که در صحبت با دیگران، یعنی در زبانِ گفتاری،ِ فکری که در ذهن داریم و می خواهیم آن را بر زبان بیاوریم، جزء به جزء، و به تناسب درجۀ اهمیت و تأکید در زنجیرۀ مفهومها، به کلام تبدیل می شود. در موردهایی به محضِ آنکه کلمه ای یا عبارتی را بر زبان آوردیم و احساس کردیم که درست همان چیزی نیست که در ذهن داشتیم، به دنبالِ آن کلمه یا عبارتی دیگر به کار می بریم. در موردهایی جمله ای را ناتمام رها می کنیم و آن را از نو به صورتی دیگر می گوییم. در همه حال شنوندۀ ما منظور ما را می فهمد و در بسیاری موردها مکثها و تکرارهای ما به بهتر فهمیده شدنِ منظورِ ما کمک می کند.

در اینجا به نکتۀ قابل تأمّلی اشاره می کنم. در تئاترها و فیلمهای سینمایی آدمهای داستان از یک ساعت و نیم تا بیش از دو ساعت با همدیگر حرف می زنند، و ما هرگز نمی بینیم که یکی از آدمهای داستان، به طوری که برای همه کس بیش و کم طبیعی است، در حرف زدن مکث و تکراری داشته باشد. دلیلش این است که حرفهایش را برایش نوشته اند و او آنها را حفظ کرده است. نویسندۀ نمایشنامه یا فیلمنامه این فرصت را داشته است که همۀ مکثها و تکرارها را حذف کند، و هر جمله را به بهترین صورتِ گفتاریِ آن جمله درآورد و بنویسد. به همین دلیل حرفهایِ آدمها در نمایش یا فیلم برای ما طبیعی به گوش می آید، و می گذریم وهرگز نمی گوییم که این آدمها چه قدر در صحبت کردن ماهرند!

این مهارتی است که نویسنده یا مترجمِ رادیویی باید داشته باشد و جمله ها را با همان شیوه و نظامی که طبیعیِ زبان گفتاری است، بنویسد. امّا نویسندگان و مترجمانی هستند که به محض اینکه برای نوشتن یا ترجمه کردنِ مطلبی قلم به دست می گیرند، شیوه و نظامِ طبیعی سخن گفتن را فراموش می کنند، از آن جمله کسی که این جملۀ دراز را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است:

«آقای بِرنز این سخنانِ خود را پس از گفت و گو با آقای عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهرِ رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اردن، لحظاتی بعد از وقوع انفجارِ دوّمین بمبی که در یک خودرو در بیت المقّس کار گذاشته شده بود، ایرادکرد.»

اوّل به صورتِ انگلیسی این جمله نگاه می کنیم:

Mr. Burns' comments came after his talks with the Palestinian leader, Mr. Arafat, in Ramallah, in the West Bank, shortly after the second car bomb blast in Jerusalem.

حالا، با استفاده از عینِِ عبارتهای مترجمِ فارسی، می گویم که شنوندۀ انگلیسی رادیو عبارتهای جمله را به این ترتیب می شنود:

-آقای برنز/ این سخنان را / ایراد کرد
-پس از گفت و گو
-با رهبر فلسطینیان،
-آقای یاسر عرفات،
-در شهر رام الله،
-واقع در کرانۀ باختری رود اُردُنٍ،
-لحظاتی بعد از
-وقوع انفجار دوّمین بمبی که در یک خودرو کارگذاشته شده بود
-در بیت المقدّس.

می بینیم که شنوندۀ انگلیسی در همان عبارت اوّل می شنود که آقای برنز (فاعل جمله) این سخنان را (مفعول جمله) ایراد کرد (فعل جمله)، و بعد می شنود که در کجا و در چه موقعیتی. امّا در ترجمۀ فارسی بین «آقای برنز» (فاعل) و «ایراد کرد» (فعل) به اندازۀ تمام جمله فاصله افتاده است، و همین فاصله جمله را از رساییِ رادیویی انداخته است. همین جمله را به این صورت می توانیم رادیویی کنیم:

«آقای برنز این سخنان را بعد از ملاقات با یاسر عرفات، رهبر فلسطینیها ایراد کرد. ملاقاتِ آنها در شهر رام الله، در کرانۀ غربی رور اردن صورت گرفت. چند لحظه پیش از آن دوّمین بمبِ کارگذاشته در یک اتومبیل منفجر شده بود.»

به این کار «شکستنٍ جملۀ دراز» می گوییم، با در نظر گرفتنِ این واقعیت که بسیاری از جمله های انگلیسی، با وجودِ همۀ درازیِ خود، به دلیلِ تفاوتی که در ترکیب با جملۀ فارسی دارد، در شنیدن از رادیو نارسایی ایجاد نمی کند. امّا البتـّه در انگلیسی هم نویسندگانی هستند که جمله هایی دراز و پیچیده می نویسند که حتّی در کتاب هم که باشد، ناچار می شویم چند بار آنها را بخوانیم تا مفهومِ کاملِ آنها را دریابیم. برای نمونه، جمله ای می آورم از کتاب «دموکراسی و خیال واهـی» (Democracy and Illusion)، تألیفِ جـان پلامِناتـز (John Plamenatz)، عضو آکادمی بریتانیا:

"Rulers, to the extent that they feel obliged, when they take a decision, to prefer one course of action to another on the ground that it enables them to meet demands for specific benefits or is more in keeping with what they have reason to believe their subjects, or some considerable section of them, wish them to do, may be said to be influenced by the wishes of the people, or of part of the people."

از سه همکار بخش فارسی بی بی سی که نویسنده و مترجم رادیویی و اینترنتی هستند، خواهش کردم که این جمله را، به صورتی که شیوۀ آنها در ترجمه حکم می کند، به فارسی برگردانند. یکی از مترجمان این جمله را به دو صورتِ متفاوت ترجمه کرده است: یکی، به گفتۀ خودِ او، به صورتِ تحت اللّفظی، و دیگری به صورتِ آزاد. اوّل به ترجمۀ تحت اللّفظیِ او نگاه می کنیم:

«حکمرانان تا آنجا که احساس می کنند مجبورند، وقتی که تصمیمی می گیرند تا بر اساس آن راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند به این دلیل که چنین تصمیمی به آنها این امکان را می دهد که برخی از منافع مشخّص را به دست آورند و یا اینکه چنین تصامیمی در راستای خواسته های آن کسانی است که آنها را رعایای خود می دانند، و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهان این هستند که حکمرانانشان این تصمیمها را بگیرند، ممکن است که گفته شود تحت تأثیر آرزوهای مردم و یا بخشی از مردم قرار دارد.»

و حالا به ترجمۀ آزادِ همین مترجم از این جمله توجّه می کنیم:

«ممکن است گفته شود تصمیمهای حکمرانان البته تا آنجا که حکمرانان خود را مجبور به اتّخاذِ آنها احساس کنند، تحت تأثیرِ امیال و آرزوهای مردم یا بخشی از مردم قرار دارد. حکمرانان این تصمیمها را وقتی می گیرند که بخواهند راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند. از سویی بنیاد چنین تصمیمهایی البته این است که آنها این امکان را داشته باشند تا برخی از منافع مشخّص را به دست آورند. از سوی دیگر دلیل اتّخاذِ این تصامیم در راستای خواسته های آن کسانی است که حکمرانان آنها را رعایای خود می دانند و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهانِ آن هستند که فرمانروایانشان این تصمیمها را بگیرند.»

مترجمِ دوّم ظاهراً کوشیده است در ترجمۀ آزاد پایبندِ عبارتهای تـوضیـحیِ نویســنده نباشــد و بعضی از این عبـارتها را حـذف کـند، و برداشتش این بوده است که حذفِ آنها تأثیری در مفهومِ کلّیِ جمله ندارد. ضمناً این جملۀ مرکّب را به سه جمله تبدیل کرده است:

«تصمیم گیری حاکمان بر دو اساس رخ می دهد. آنها می خواهند ملزومات کسب فوائد خاصی را فراهم کنند، یا معتقدند که مردم ، یا بخش عمده ای از مردم چیزی را از آنها طلب می کنند و قصد دارند این خواسته را برآورده سازند. در نتیجه ممکن است گفته شود که این حاکمان، آنجا که لزوم آن را احساس کنند، تحت نفوذ خواسته مردم، یا بخشی از مردم عمل کرده اند.»

و مترجم سوّم از ابتدا شیوۀ درستِ ترجمۀ «مفهوم به مفهوم» را به کار برده است، امّا ابهامی که شیوۀ بیانِ نویسندۀ انگلیسی ایجاد کرده است، موجب شده است که مترجم چنین برداشت کند که فرمانروایان می خواهند «وانمود» کنند که نظر حکمرانان «نمایانگرِ خواسته های بخشِ بزرگی از مردم است و آنها فقط مجریِ ارادۀ مردم هستند»، حال آنکه در متنِ انگلیسی فعلی یا اشاره ای ضمنی به «وانمود کردن» نیامده است. به این ترجمه از جملۀ انگلیسی توجّه می کنیم:

«تأثیر نظرِ مردم به تصمیماتِ حکمرانان را می توان این طور تعریف کرد که هرگاه احساس کنند که باید بینِ این و آن یکی را انتخاب کنند، برای توجیهِ تصمیمِ خود و اینکه چه فوائدی برایِ کلّ یا بخشی از مردم خواهد داشت، این طور وانمود می کنند که نظر آنها نمایانگر خواسته های بخش بزرگی از مردم است و آنها فقط مجری ارادۀ مردم هستند.»

اگر این سه ترجمه را دقیقاً با یکدیگر مقایسه کنید، شاید به این نتیجه برسید که اگر نویسنده مفهوهایی را که در ذهن دارد، با روشنی و سادگی و به ترتیبی منطقی بیان نکند، و بخواهد مفهومهای متعدّدی را که می شود در چند جملۀ ساده بیان کرد، با عبارتهای توضیحی در یک جملۀ مرکّبِ دراز بیاورد، ناگزیر ابهامهایی در بیان ایجاد خواهد کرد، چنانکه خوانندگان یا شنوندگانِ آن جمله از آن به برداشتهای متفاوت خواهند رسید، در حالی که اگر بیانِ این جملۀ انگلیسی شـیوه ای سـاده و منطقی می داشـت، برای سـه مترجم این قدر تفاوت برداشت پیش نمی آورد.

منظور من از آوردنِ این جملۀ دراز و مبهم انکلیسی و سه ترجمۀ فارسـیِ متفاوت از آن جمله، این بوده است کـه تفاوتِ دو نوع جمـلۀ دراز در انگلیسی را نشان بدهم، یکی جمله های درازی که بنابر شیوۀ ترکیبِ عبارتها در جملۀ انگلیسی، مفهومِ آنها کاملاِ روشن است و شنونده ای که آنها را از رادیو می شنود یا در جایی می خواند، در دریافتِ معنیِ آنها با مشکلی رو به رو نمی شود، و در این مورد نمونه ای هم آوردم؛ و دیگری جمله های درازی مثلِ نمونۀ اخیر از کتابِ «Democracy and Illusion»، که درازیِ آن به دلیلِ عیبهایی که ذکر شد، نه تنها شنونده، بلکه خواننده را هم که فرصت دارد تا آن را بارها و بارها بخواند، در دریافتِ معنی با مشکل رو به رو می کند. اکنون ترجمۀ چهارمی هم از این جملۀ دراز و مغلق و نارسا می آورم و بعد به موضوع شکستن جمله های دراز می پردازم:

«در مورد فرمانروایان می توان گفت که در حدّی تحتِ تأثیرِ خواستهای مردم، یا خواستهای گروهی از مردم، قرار می گیرند که در موقع تصمیمگیری خود را موظّف به انتخاب راهی بدانند که پاسخگوی این خواستها باشد، یا فکر کنند که این راه با توقـّعی که همۀ مردم یا بخش وسیعی از مردم از آنها دارند، بیشتر هماهنگ است.»

شکستنِ جمله های دراز

چنانکه قبلاً اشاره شد، جمله های مرکّب و درازِ انگلیسی را در بسیاری موردها نباید به صورتِ یک جملۀ مرکّبِ درازِ فارسی ترجمه کرد، چون پیش و بیش از همۀ تفاوتهایی که در ترتیبِ عبارتها در جملۀ انگلیسی و فارسی وجود دارد، تفاوتِ جای فعل در جملۀ انگلیسی و فارسی، ترجمه را نارسا و غیر رادیویی می کند. برای مثال به این جملۀ انگلیسی توجّه می کنیم:

Iraqi interior ministry has issued a warrant for the arrest and trial of militant Sunni cleric, Harith Al-Dhari, head of the Islamic Scholars Association and a critic of the Shiite led government, on charges of inciting sectarian sentiments and violence and opposition to the policy of national reconciliation.

اگر با دقّت این جملۀ دراز انگلیسی را بررسی کنیم، می بینیم که «فاعل» جمله در آن «Iraqi interior ministry» (وزارت کشور عراق) است و «فعل» جمله «issued» (صادر کرد) است که بلافاصله بعد از فاعل آمده است. در بقیـۀ این جمـلۀ دراز فـعل وجـود نـدارد. کلـمه هـای arrest (بازداشـت)،trial (محاکمه)، led (به رهبری، رهبری شده)، inciting (تحریک کردن، برانگیختن) و opposition (مخالفت)، که از همۀ آنها مفهوم یک عمل یا «فعل» برداشت می شود، در واقع فعل نیست و به صورت اسم (noun)،اسم فعل (verbal noun)، یا صفت مفعولی(past participle used as an adjective) به کار رفته است. بنا بر این، جمله ای که فقط یک فعل داشته باشد، جملۀ ساده است، نه مرکّب، امّا به واسطۀ آوردنِ عبارتهای توضیحی پی در پی «دراز» شده است. این جملۀ سادۀ دراز برای شنوندۀ انگلیسی از لحاظ دریافت مفهوم مشکلی پیش نمی آورد، امّا اگر بدونِ شکستن و با پیروی از نظمِ ترکیب در جملۀ فارسی ترجمه شود، بین فاعل و فعل به اندازه ای فاصله می افتد که وقتی که شنونده فعلِ جمله را می شنود، ممکن است که فاعل را فراموش کرده باشد، و نتواند مفهومِ کلیِ جمله را از رادیو بگیرد. حالا به ترجمه ای که از این جمله در دست داریم، نگاه می کنیم:

«وزارت کشور عراق (فاعل) حکم بازداشت و پیگرد قانونی شیخ حارث الضاری، از روحانیون تندرو سنّی و رئیس تشکیلات موسوم به هیئت العلماء المسلمین و از منتقدان سیاستهای دولت این کشور به اتّهامِ برانگیختنِ احساساتِ فرقه گرایانه، تحریک به خشونت فرقه ای و مخالفت با روندِ آشتی ملّی را صادر کرده است(فعل).»

می بینیم که بینِ فاعل، یعنی «وزارت کشور عراق» که در اوّلِ این جملۀ دراز آمده است، و فعل، یعنی «صادر کرده است» که در آخرِ جمله آورده شده است، فاصلۀ زیادی به وجود آمده است. چنین جمله ای را در ترجمۀ مفهوم به مفهوم در فارسی ناچاریم بشکنیم تا دریافتِ آن از رادیو برای شنونده آسان شود. مثلاً با استفاده از عبارتهای همین ترجمۀ فارسی، می توانیم آن را به این صورت بنویسیم:


«وزارت کشور عراق حکم بازداشت و پیگرد قانونی شیخ حارث الضاری را صادر کرده است. او از روحانیون تندرو سنّی و رئیس تشکیلاتی موسوم به هیئت علماء المسلمین است که از سیاستهای دولت عراق انتقاد می کند. وزارت کشور عراق او را به برانگیختنِ احساساتِ فرقه گرایانه، تحریک به خشونتِ فرقه ای و مخالفت با روند آشتی ملّی متـّهم کرده است.»

البـّته مترجمان دیگر می توانند این جملۀ دراز را به صورتهای دیگری بشکنند و آن را آسان فهم کنند. ملاحظه می شود که این جمله در شکستن، با اضافه کردنِ دو فعل، به سه جملۀ کوتاهتر و مستقلّ تبدیل شــده است، بدونِ اینکـه در مفهـومِ اصـلی جـمله تحـریفی یا تغـییری صـورت گرفته باشد.

یکی از «اسم فعل»هایی که در زبان انگلیسی در جمله های سادۀ دراز یا جمله های مرکّب به جای فعل عمل می کند و در ترجمه می توانیم، در بعضی موارد، برای شکستنِ جمله، آن را به فعل تبدیل کنیم، اسم فعلِ «verbal noun» با پسوندِ «-ing» است، که به آن «gerund» هم می گویند. برای مثال به این جملۀ درازِ انگلیسی توجّه می کنیم:.

Now, the Iranian invitation to Iraqi and Syrian leaders appears designed to pre-empt any forthcoming American diplomatic move, thus significantly raising the stakes in Tehran's stand-off with Washington.

در این جملۀ دراز، بعد از فعلِ «appears» اسم مفعول یا صفتِ مفعولیِ «designed» و اسم فعلِ «raising» به کار رفته است که هر دو مفهومِ فعلی دارد، امّا فعل نیست. برای شکستنِ این جمله در ترجمه، می توانیم این صفت مفعولی و اسم فعل را به فعل تبدیل کنیم تا با هر فعل یک جملۀ ساده ساخته شود. اگر این جملۀ دراز را نشکنیم و در ترجمه پیرو ترکیبِ کلامیِ انگلیسی باشیم، به صورتِ یک جملۀ فارسیِ درازِ نارسا و دشوار فهم در می آید، حال آنکه جملۀ انگلیسی، با وجـودِ دراز بـودن، بـه واســطۀ ترکـیبِ کلامیِ خـاصّ خـود، رســا و آسان فهم است. یک مترجم با تبدیلِ اسمِ فعل «raising» به فعل، جملۀ انگلیسی را به این صورت ترجمه کرده است:

«اکنون دعوتِ ایران از رؤسای جمهوری عراق و سوریه را می توان اقدامی پیشدستانه برای خنثی کردنِ تصمیمِ دیپلماتیکِ بعدیِ آمریکا تلقّی کرد، که نتیجه اش عمیق تر شدنِ تقابلِ سیاسیِ بین تهران و واشنگتن خواهد بود.»

امّا می بینیم که هنوز هم ترجمۀ این جمله رادیویی نشده است. مترجمِ دیگری، با تبدیل «appeared designed» به دو فعل و تبدیلِ اسمِ فعلِ «raising» به فعل «افزایش دهد»، جمله را به این صورت به فارسی برگردانده است:

«حالا هم به نظر می رسد که ایران با دعوت از سران سوریه و عراق، قصد دارد (فعل) در ابتکار عملِ دیپلماتیک از آمریکا پیشی بگیرد (فعل) و بدین ترتیب هزینه و خطری را که آمریکا در رویارویی با ایران با آن مواجه خواهد شد (فعل)، به میزان چشمگیری این مترجـم با آوردنِ پنـج فعل، جمـلۀ درازِ انگلیسی را به پنـج جمـلۀ پیوستۀ فارسی تبدیل کرده است و به این ترتیب دریافتِ مفهوم جمله برای شنونده آسان تر شده است، ولی در جملۀ «بدین ترتیب هزینه و خطری را که آمریکا در رو در رویی با ایران مواجه خواهد شد، به میزانِ چشمگیری افزایش دهد» معنی تحریف شده است، چون اگر به متنِ انگلیسی خوب توجّه کنیم، می بینیم که «stakes» به معنی هزینه، خطر، زیان، نتیجه یا پیامدِ نامطلوب در مقابلۀ ایران و امریکا احتمالاً در حدّ قابلِ ملاحظه ای افزایش خواهد یافت، و این پیامد هم برای آمریکا خواهد بود، هم برای ایران، نه اینکه «هزینه و خطری» باشد که فقط «آمریکا با آن مواجه خواهد شد».

به هر حال آنچه مهمّ است، این است که مترجم به تجربه تشخیص بدهد که جملۀ درازِ انگلیسی را باید بشکند تا در فارسی، شنیدنِ آن از رادیو زود فهم وآسان باشد. امّا برای شکستنّ جمله قاعدۀ کلّی و ثابتی نمی توان ارائه کرد و هر مترجمِ با تجربه ای که با روحِ زبان فارسـی آشـنا باشد، راهـی برای شــکسـتنِ جمـلۀ دراز پیـدا می کــند. با آوردنِ یک نمونۀ دیگر از ترجمۀ جملۀ بالا، از این مبحث خارج می شویم: «اکنون به نظر می رسد که دعوتِ دولتِ ایران از رهبرانِ عراق و سوریه به این منظور انجام گرفته است که هرگونه اقدامِ دیپلماتیکِ بعدیِ آمریکا را بی نتیجه کند، و به این ترتیب موجبِ شدیدتر شدنِ مقابلۀ ایران و آمریکا شود.»


جملۀ فارسی

در اینجا می خواهم دربارۀ خصوصیتی از «جملۀ فارسی» حرف بزنم که جمله در هر زبانِ دیگر هم آن خصوصیت را برای خود دارد و اهلِ هر زبان اگر هم نتواند نامی بر این خصوصیت بگذارد، مسلّماً به آسانی می تواند آن را تشخیص بدهد. برای آسان کردنِ بحث دربارۀ این خصوصیت، من آن را«نوای جمله» می نامم. با شنیدنِِ کلمه های یک جمله نیست که شنوندۀ فارسی زبان می فهمد که کسی دارد به زبان فارسی حرف می زند، چون همۀ کلمه های یک جمله می تواند فارسی و قابلِ فهم باشد، امّا در مجموع شنونده آن جمله را فارسی احساس نکند. به عبارت دیگر، ممکن است که جمله، با وجودِ اینکه همۀ کلمه هایش فارسی است، برای شنونده «نوای جملۀ فارسی» نداشته باشد، و درنتیجه وقتی که کسی آن را از رادیو بشنود، نتواند بیدرنگ مفهومِ آن را بگیرد. برای نمونه به ترجمۀ بخشی از یک گزارش نگاه می کنیم. البتـّه بهتر است که آن را با صدای بلند برای خود بخوانیم تا ببینیم که نوای جمله های فارسی را از آن می شنویم یا نه.

«در مطبوعات و در تلویزیون آمریکا نیز هر روز موضوعات و تحلیلهای مختلفی دربارۀ چگونگی استراتژی آینده در عراق وجود دارد * دولت آمریکا در صدد نیست که عراق را در این وضعیت رها کرده و نیروهایش را از آنجا خارج کند، بلکه هدف دولتِ آمریکا این خواهد بود که تلاش کند خود را در چارچوب زمانی منطقی از عراق خارج کند و اجازه ندهد که این کشور در هرج و مرج غرق شود * حملات هولناک دیروز به شهرک صدر فقط بدترین حملات فرقه ای تا کنون نیست، بلکه یادآوراین مسـئله است که عراق هنوز هـم می تواند شاهد خشونتهای بیشتر باشد.»

این پاره از ترجمۀ یک گزارش از سه جملۀ مرکّب و دراز تشکیل شده است. آیا اگر مترجم، به جای اینکه این جمله ها را از روی متن انگلیسی ترجمه کند، آنها را به صورتِ اطّلاعاتی دربارۀ این موضوع از یک همزبانِ خود می شنید و به حافظۀ خود می سپرد و ساعتی بعد می نشست و آنچه را که از این موضوع به یادش مانده بود، روی کاغذ می آورد، نوشته اش چنین صورتی می داشت که الآن دارد؟ به احتمالِ زیاد نه، چون ما موقعی که خودمان داریم مطلبی را می نویسیم، مشروط بر اینکه در نوشتن تجربۀ لازم را داشته باشیم، ذهنمان کلمه های لازم برای بیان فکر در جمله را همزمان با حضورِ آن فکر، بر قلمِ ما جاری می کند، امّا در موقعِ ترجمه است که فکرِ جمله در ذهنِ ما حضور ندارد و به کلمه ها و عبارتهایِ انگلیسی نظر داریم که هر یک نظیرِ فارسیِ خود را در ذهنِ ما حاضر می کند، و در پایان هر جمله است که تازه صورتِ کلّیِ فکرِ آن جمله در ذهنِ ما پیدا می شود. به عبارتِ دیگر در ترجمه، فکر و صورتِ کلامیِ آن در بیان همزمانی ندارد.

به همین علّت است که در بسیاری از ترجمه ها جمله فاقدِ «نوایِ فارسی» است. مترجم باید با خواندن هر جمله، بعد از آنکه صورتِ کلّیِ فکرِ آن جمله را گرفت، فکرِ آن را این بار بدونِ اعتناء به کلامِ انگلیسیِ آن، در ذهن حاضر کند تا این فکر با روح و نوای زبانِ فارسی به کلام در بیاید. به جاست که اوّل متنِ انگلیسیِ سه جملۀ بالا را بخوانیم:

In the press and on television there is a daily litany of pundits all advocating one approach or another * This administration is not looking to cut and run. Its aim will be to try to extricate itself within a reasonable time-frame from Iraq while not allowing the country to slip into even worse chaos * Yesterday's terrible attacks in Sadr City are not just the worst sectarian onslaught so far. They are a bloody reminder that there could be much worse violence still to come *

وقـتی کـه جـملۀ اوّل را به قصـد ترجـمه کـردن آن می خـوانیم، به litany of pundits که رسیدیم، درنگ می کنیم. معلوم است که در این عبارت کلمۀ litany در معنایی مجازی به کار رفته است و ربطی به نیایش و دُعا ندارد، و باید به مفهومِ «شرح مفصّل»، «بحثِ طولانی»، و چیزی شبیهِ اصطلاحِ «شرحِ کشـّـاف» باشد. این «شرح کشّاف» را هر روز در مطبوعات و تلویزیون از زبانِ چه کسانی می شنویم؟ از زبانِ pundit ها. این کلمه هم به معنای اصلی و مذهبی اش، هندوی فرزانه، حکیم هندو، فقیهِ برهمایی، به کار نرفته است، و در یک گزارشِ سیاسی معنایِ «صاحبنظر» و مانند آن را دارد.

خوب، شرحِ کشّافِ این صاحبنظران هر روز در مطبوعات و تلویزیون دربارۀ چه چیز است؟ آنها one approach or another را advocate می کنند. خوب، اینجا باید از موضوعِ گزارش که وضعِ «عراق» است، خبر داشته باشیم، و این اشاره در بخشِ اوّلِ گزارش آمده است. بله، این «صاحبنظران هر روز در مطبوعات و تلویزیون دربارۀ راههای مختلفِ برخورد با مسئلۀ عراق بحثهای مفصّل می کنند. » چرا «شرحِ کشّاف» نمی گوییم، ومی گوییم «بحثهای مفصّل»؟ برای اینکه اصطلاحِ «شرح کشّاف» در زبانِ روزمرّه و مشترک در جامعۀ فارسی زبان متداول نیست، و بیشتر بعضی از تحصیلکرده های کتابخوان آن را به کار می برند، و ضمناً این اصطلاح رگه ای از طنز دارد که تا اندازه ای نشانۀ بی اعتقادی به بحثهای مفصّلِ «صاحبنظران» یا «خبرگانِ عالمِ سیاست» است، و بهتر است که در ترجمۀ ما این رگۀ طنز پیدا نشود. حالا باز به ترجمه ای که قبلاً از این جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «در مطبوعات و در تلویزیون آمریکا نیز هر روز موضوعات و تحلیلهای مختلفی دربارۀ چگونگی استراتژی آینده در عراق وجود دارد.» این دو ترجمه را با هم مقایسه می کنیم و از خود می پرسیم که کدامیک از آنها بیشتر نوای فارسی دارد؟

جمله ای که نوای فارسی داشته باشد، بیدرنگ مفهوم خود را در ذهنِ شنونده می نشاند، چون اجزای آن در الگوهایی قرار گرفته است که شنونده آن را در زبانِ طبیعیِ گفت و گو بسیار شنیده است، چنانکه این الگوها برای او به صورتِ پاره هایی از یک آهنگِ آشنا در آمده است.

حالا جملۀ دوّمِ گزارش انگلیسی را به قصدِ ترجمه می خوانیم. دولتِ آمریکا در فکرِ to cut and run نیست. این عبارت یک اصطلاحِ محاوره ای است که در فارسی می شود «پا به فرار بگذارد». البتـّّه نمی گوید از کجا، ولی از متنِ گزارش می فهمیم که منظور «از عراق» است. هدفِ دولت آمریکا این خواهد بود که خودش را extricate کند، یعنی خودش را بیرون بکشد، که منظور از «خودش» باید «نیروهایش» باشد. به چه ترتیب نیروهایش را از عراق بیرون بکشد؟ within a reasonable time-frame : بر طبق یک برنامۀ زمانی معقول، منطقی، خردمندانه، عاقلانه، مناسب. کدامیک از این صفتها برایِ یک «برنامۀ زمانی» متداول تر به نظر می آید؟ صفت «مناسب»، یعنی مناسبِ شرایط و موقعیت. و عبارت not allowing ، یعنی «نگذارد» ، نگذارد که چه بشود؟ که این کشور، یعنی عراق to slip into even worse chaos دچارِ هرج و مرج شدیدتری بشود. پس «دولت آمریکا در فکرِ دررفتن از عراق نیست. هدفش این است که نیروهایش را بر طبقِ یک برنامۀ زمانیِ مناسب از عراق بیرون بکشد، و به این ترتیب نگذارد که این کشور دچارِ هرج و مرجِ شدیدتری بشود.»

حالابه ترجمه ای که قبلاً ازاین جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «دولت آمریکا در صدد نیست که عراق را در این وضعیت رها کرده و نیروهایش را از آنجا خارج کند، بلکه هدف دولت آمریکا این خواهد بود که تلاش کند خود را در چارچوب زمانی منطقی از عراق خارج کند و اجازه ندهد که این کشور در هرج و مرج غرق شود.»

پیش از آنکه این دو ترجمه را از لحاظِ «نوایِ فارسی» با هم مقایسه کنیم، به یک نکتۀ مهمّ توجّه می کنیم. بسیاری از مترجمان همین که در جمله ای به فعل «try» برخوردند، فعلهای «سعی کردن»، «کوشیدن» یا «تلاش کردن» به ذهنشان می آید، در حالی که این فعل انگلیسی، از «امتحان کردن»، «سعی کردن»، «محاکمه کردن»، «کسی را به ستوه آوردن» که بگذریم، در بسیاری موارد شبیه فعل «خواستن» در فارسی است. مثلاٌ می گویند:

When I try to watch news on TV...وقتی که می خواهم اخبار را در تلویزیون ببینم.
When I try to print an essay... وقتی که می خواهم مقاله ای را چاپ بکنم
When I try to open the window...وقتی که می خواهم پنجره را باز کنم
When I try to send a message...وقتی که می خواهم پیامی بفرستم
When I try to start my engine...وقتی که می خواهم موتور اتومبیلم
را روشن کنم .

چنانکه می بینیم، در هیچیک از این موردها سعی کردن، کوشیدن، یا تلاش کردن در کار نیست و همان مفهومی است که در فارسی با «خواستن» بیان می شود. در بعضی موردها هم در ترجمه می توانیم آن را ندیده بگیریم و فعلِ اصلی را که بعد از آن آمده است، ترجمه کنیم، و نمونه اش در همان جملۀ دوّم نمونۀ بالا این است: Its aim will be to try to extricate itself within a reasonable time-frame from Iraq که به این صورت ترجمه شد: «(دولت آمریکا) هدفش این است که نیروهایش را بر طبقِ یک برنامۀ زمانیِ مناسب از عراق بیرون بکشد.»

در این ترجمه ضرورتی ندارد که فعل «try » به «تلاش می کند» ترجمه شود، چون وقتی که آمریکا این «هدف» را داشته باشد، اشاره به «تلاش» در فارسی این مفهوم را دارد که آمریکا چنین هدفی دارد، امّا در رسیدنِ به این هدف اطمینانِ کافی ندارد، حال آنکه در زبانِ انگلیسی کاربرد فعل «try» پیش از فعل «extricate» چنین مفهومی را به ذهنِ شنونده نمی آورد. به هر حال باید به جا و معنای این فعل در جملۀ انگلیسی توجّه کرد و دید که معنای «خواستن»، «سعی کردن»، «محاکمه کردن» یا «امتحان کردن» دارد، یا جزئی است از فعلی که بعد از آن می آید و در فارسی می توان آن را ندیده گرفت.

و حالا جملۀ سوّم را به قصد ترجمه می خوانیم. «حملاتِ دیروز در شهر صدر» terrible ، یعنی وحشتناک بوده است، و این حملات «تا به حال» یا «تا این تاریخ» نه فقط the worst sectarian onslaught ، یعنی «شدید ترین حملات» بوده است، بلکه این حملات are bloody reminder ، یعنی «یاد آورِ خونباری» است، that there could be much worse violence still to come « کـه هــنـوز عـمـلیـات خشونت آمیز شدید تری می تواند پیش بیاید» . پس «حملاتِ وحشتناکِ دیروز در شهر صدر شدیدترین حملات فرقه ای است که تا به حال صورت گرفته است، امّا این حملاتِ خونبار یادآورِ این واقعیت است که شاید در آینده عملیاتِ خشونت آمیزِ وحشتناکتری صورت بگیرد.»

و حالا به ترجمه ای که قبلاً از این جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «حملات هولناک دیروز به شهرکِ صدر فقط بدترین حملاتِ فرقه ای تا کنون نیست، بلکه یادآورِ این مسئله است که عراق هنوز می تواند شاهد خشونتهای بیشتر باشد.»

در قسمت اوّل این جمله، عبارتِ «فقط بد ترین حملاتِ فرقه ای تا کنون نیست» نوای فارسی ندارد. مفهوم این عبارت این است که این حملات «تا کنون بدترین حملات فرقه ای بوده است» و علاوه بر این یادآورِ چیزِ دیگری است و آن اینکه « عراق می تواند شاهدِ خشونتهای شدیدتری باشد». «خشونتهای بیشتر» با «خشونتهای شدیدتر» فرق می کند.

سه جملۀ بالا را به قصد ترجمه خواندیم و عبارت به عبارت مفهوم آنها را گرفتیم، و بعد از گرفتن و در ذهن داشتن مفهوم هرجمله، و نگاه نکردن به صورتِ انگلیسی عبارتها، هر جمله را به فارسی نوشتیم. به این ترتیب است که می توانیم تا اندازه ای اطمینان پیدا کنیم که خود را در ترجمه از «نوای انگلیسی» دور نگاه داشته ایم و حتی الامکان هر جمله را با «نوای فارسی» نوشته ایم.
پس به این نتیجه می رسیم که اگر پیش از آنکه جملۀ انگلیسی را به تمامی بخوانیم و مفهومِ کلّی آن را بگیریم، جملۀ انگلیسی را عبارت به عبارت ترجمه کنیم، ترتیب عبارتها در کلام انگلیسی که «نوای فارسی» ندارد، در ترجمۀ ما تأثیر می گذارد و «غیرفارسی بودن»ِ نوای کلام، گرفتن فوریِ مفهوم جمله را برای شنوندۀ فارسی زبان دشوار و دو مرحله ای می کند.

دو مرحله ای شدنِ دریافتِ جمله ای که نوای فارسی نداشته باشد، به این معنی است که شنوندۀ فارسی زبان «جمله به جمله» می شنود، نه «کلمه به کلمه» یا «عبارت به عبارت»، و اگر کلمه ها و عبارتها ترتیـب و نوای آشـنا نداشته باشد، مثل این است که ذهنش در حرکت برای گرفتنِ مفهومها با دست اندازهایی مواجه شود. در هر دست اندازی ذهن ناگزیر درنگ می کند و همین درنگ موجب می شود که مفهوم کلّیِ یک جمله را نگیرد و به دنبالۀ گزارش گوش بدهد. بدیهی است که چنین ترجمه ای، ترجمۀ رادیویی نیست و با گوش کردن به این گونه ترجمه ها بخشی از گزارشها درواقع ناشنیده می ماند. به عبارتِ دیگر، شنونده در برخورد با جمله ای که «نوای فارسی» ندارد، درنگ می کند تا در ذهنش به جزءهای این جمله ترتیب و نوای فارسی بدهد، و در مرحلۀ دوّم مفهوم را از جمله ای که خود در ذهن به آن ترتیب و نوای فارسی داده است، می گیرد.

با این دو مرحله ای شدنِ دریافتِ ترجمۀ ناساز است که شنونده نمی تواند در سرعتِ دریافتِ جمله ها خود را به خوانندۀ گزارش دررادیو برساند. اگر چنین ترجمه ای در یک روزنامه چاپ بشود، خواننده فرصت درنگ روی هر جمله را دارد، و با اینکه خواندن را برای او کُند می کند، به هر حال چیزی از گزارش را از دست نمی دهد.

دقـّت در ترجمۀ کلمه ها

یکی از مهمّترین اصلها در ترجمه این است که راه استفادۀ درست از لغتنامه را بدانیم. بیشتر مترجمان برای یافتن معنای کلمه به لغتنامه های دو زبانه، مثلاً به «فرهنگ انگلیسی به فارسی» مراجعه می کنند. فرض کنیم که مترجمی می خواهد این جملۀ انگلیسی را به فارسی ترجمه کند:


The plan includes a commitment from member states to cut the demand for drugs... by the year 2008.

این مترجم برای کلمۀ «demand» معنیهای درخواست، تقاضا، نیاز، ضرورت، و شاید معنیهای مطالبه، فشار، و بار را در ذهن داشته باشد، و اگر هم به لغتنامۀ دو زبانه مراجعه بکند، همین معنیها را خواهد دید، که در این صورت یکی از آنها را انتخاب خواهد کرد. مترجم فرضی ما جمله را این طور ترجمه کرده است: «این برنامه شامل تعهّد کشورهای عضو به کاهش تقاضا برای مواد مخدّر... تا سال 2008 میلادی می شود.»

درست است که یکی از پُرکاربردترین معنیهای «demand» در زبان فارسی «تقاضا» ست، امّا در این مورد کاربرد آن، و همچنین کاربرد دیگر کلمه هایی که در لغتنامۀ دو زبانه آمده است، مناسب به نظر نمی آید. اینجاست که مترجم باید با در ذهن داشتن مفهوم کلمۀ «demand» آن را در حیطۀ مفهومی جمله ترجمه کند. به عبارت دیگر برداشتن یکی از معنیهای کلمه از لغتنامۀ دو زبانه و گذاشتن آن در جمله همیشه نمی تواند کارآمد باشد. در فهم عمومی جامعۀ مترجم فارسی زبان، کشورهای متعهّد به یک پیمان بین المللی فقط از راه «مبارزه» با «مصرف» مواد مخدّر از راههای مختلف، می توانند از میزان «تقاضا» ی این مواد در بازار «عرضه» بکاهند. مترجم باید در ترجمه از این فهم عمومی هم بهره بگیرد تا بتواند «کلمه را در جمله ترجمه کند»، نه اینکه «یکی از معنیهای کلمه را در جمله بگذارد». به این ترتیب مترجم فرضی ما می توانست جمله را این طور ترجمه کند: «این برنامه شامل تعهّد کشورهای عضو به مبارزه برای پایین آوردن مصرف موادّ مخدّر... تا سال 2008 میلادی می شود».

می بینیم که کلمۀ «مصرف» در محلّ یکی از معنیهای کلمۀ انگلیسی «demand» در لغتنامۀ دو زبانه نیامده است، امّا آوردنِ آن در جمله بر آوردنِ کلمۀ «تقاضا» ترجیح دارد. ضمناً در جملۀ انگلیسی به «مبارزه» اشاره ای نشده است، امّا در ذهن مردم اشاره به «مبارزه» موضوع را به «فهم عمومی» نزدیکتر و دریافت آن را آسان تر می کند. بنابر این اسـتفاده از لغتـنامه می تواند به مـترجم برای ورود به حیطۀ معنایی کلمه کمک کند، امّا نمی تواند برای او راهنمایی مطمئنّ در انتخاب کلمۀ مناسب باشد. ضمناً اگر مترجم فرضی ما پس از مراجعه به لغتنامۀ دو زبانه و قانع نشدن به معنیهای فارسی آن در برابر کلمۀ «demand»، به یک لغتنامۀ انگلیسی به انگلیسی مراجعه می کرد، در حیطۀ معنایی این کلمه گشت مفیدتری می داشت، چون به جای ملاحظۀ کلمه های مجرّد، تعریف و توضیح کلمۀ «demand» را می دید و این تعریف و توضیح به احتمال زیاد او را به کلمۀ «مصرف» می رساند. یکی از دو تعریفی که مثلاً در لغتنامۀ کوچک Collins می دید، این است:

(for) the desire of people for particular goods or services.
بدیهی است که «میل مردم به کالاها و خدمات معیّن» معنایی جز «مصرف» آن کالاها و «استفاده» از آن خدمات ندارد. از این گذشته، اگر مترجم فرضی ما به «Thesaurus» یا «فرهنگ مترادفات» نگاه می کرد، می دید که یکی از مترادفهای «demand» کلمۀ «use» به معنی «مصرف»، «کاربرد»، «استعمال» و «استفاده» است.

اصل مهمّ در ترجمۀ یک کلمه همان است که آن را جدا از مفهوم کلّی جمله در نظر نگیریم و کلمه ای از کلمه های داده شده در لغتنامۀ دو زبانه را در جمله جانشین آن نکنیم، بلکه به مفهوم آن کلمه در حیطۀ معنایی جمله توجّه کنیم و کلمه ای را در فارسی انتخاب کنیم که مفهوم کلّی جمله را برای شنونده یا خوانندۀ فارسی زبان قابل فهم، روشن و طبیعی نشان بدهد. هر جمله ای را که مترجم به فارسی برگرداند، باید حدّ اقلّ یک بار آن را بخواند تا مطمئنّ شود که هیچ کلمه ای از آن بدون دقت در هماهنگی با مجموعۀ کلمه های آن جمله در ترکیب کلام نشانده نشده باشد. این گفتار را با چند نمونۀ دیگر که در آنها برای انتخاب کلمۀ مناسب در ترجمه دقت به کار نرفته است، به پایان می برم:

- ...the alliance which opposes them (Taleban)...
- یک نماینده از اتحادیۀ مخالفان حکومت طالبان...

کلمۀ «اتحادیه» (union) معنای خاصّ و معیّنی دارد که برای این مورد، یعنی alliance مناسب نیست. در این مورد باید از کلمۀ «ائتلاف» استفاده کرد.

- ... The plan to introduce the measure...
- طرح معرّفی چنین قانونی...

کلمۀ introduce همیشه به «معرّفی کردن» ترجمه نمی شود. به معنی «ارائه کردن»، «برقرار کردن»، «به اجرا گذاشتن» و مانند اینها هم به کار می رود. مثلاً در عبارت بالا measure (به معنی اقدام) که اشارۀ ضمنی به وضع یک قانون جدید دارد، با کلمۀ introduce «معرّفی» نمی شود، بلکه «برقرار می شود» یا «به اجرا گذاشته می شود».

- ...are far from enthusiastic about the idea...
- ... چندان در مورد این طرح خوشبین نیستند...

در این عبارت موضوع خوشبینی یا بدبینی مطرح نیست. باید مثلاً گفته می شد: «چندان علاقه ای (توجّهی، اعتنائی) به این موضوع (فکر، نظر، پیشنهاد...) نشان نمی دهند».

- ... there has been no sign of movement in the talks...
- ... امّا هیچ نشانی از تحرّک در گفت و گوها دیده نشده است... در این مورد «تحرّک» از لغتنامۀ دو زبانه درآمده و در جمله نشسته است، بی آنکه توجّهی به تطابق فکر و کلام در حیطۀ بیانی زبان فارسی شده باشد. باید به جای «تحرّک» کلمۀ «پیشرفت» انتخاب می شد، چون «گفت وگو» یا «مذاکرات» برای ذهن فارسی زبان وقتی رضایتبخش است که در آن «پیشرفت» احساس شود.

بسیاری موردهای دیگری هست که در آنها کاربرد «تحرّک» در برابر movement می تواند رسا و طبیعی باشد، امّا اگر مترجم فرضی ما فقط به لغتنامۀ دو زبانه اتـّکاء داشته باشد، به احتمال زیاد «پیشرفت» را در آن نخواهد یافت. در چند لغتنامۀ دو زبانه نگاه کردم و در آنها «پیشرفت» را نیافتم. معنیهایی را که در یکی از آنها آمده است، اینهاست: «حرکت، جنبش، تحرّک، جنب و جوش، فعّالیت، اقدام، عمل، جابه جایی، نقل و انتقال، تغییر، نهضت، جنبش، گرایش، تمایل، [موسیقی] بند، قطعه، موومان، [روده] دفع، تخلیه، [ماشین یا ساعت] قسمت متحرّک».

و باز اگر مترجم فرضی ما برای درک حیطۀ معنایی کلمۀ movement به «فـرهنگ مترادفات» مـراجعه می کرد، می دید که یکی از آنهاprogress (progression) به معنی «پیشرفت» است.


تأثیر پذیری ناساز از زبان بیگانه

از همۀ مترجمان رسانه های گروهی انتظار می رود که علاوه بر آشنایی با زبان بیگانه در حدّ فهمیدن و خواندن و نوشتن، از دانش و درک لازم برای کار ترجمه هم برخوردار باشند، امّا بعضی از آنها به کسب این درک و دانش نیاز دارند، چون هنوز از این واقعیت بیخبرند که وقتی که زبانی بیگانه به زبان خودی ترجمه می شود، زبان خودی باید نظام طبیعی خود را به تمامی حفظ کند، نه اینکه به واسطۀ ترجمه پاره ای از خصوصیات زبان بیگانه را به خود بپذیرد، یعنی مترجم به علّت ضعف خود در دانش ترجمه، از زبان بیگانه تأثیرهایی ناساز وارد زبان خودی کند. برای روشن تر شدن موضوع این گفتار چند نمونه می آورم. مترجمی در ترجمۀ یک خبر نوشته است:

«گزارشها می گویند قسمتی از شهر بوکاوا به دست تروریستها افتاده است».

برای یک انگلیسی زبان طبیعی است که از کسی بشنود یا در جایی بخواند: «the reports say» که ترجمۀ لفظ به لفظ آن می شود: «گزارشها می گویند». برای فارسی زبان این «گزارشها» نیست که حرف می زند. در گزارشهاست که انسانها، یعنی گزارش دهندگان، حرف می زنند. امّا معمولاً در اشاره به «گزارش» کاری به گزارش دهندگان نداریم و مثلاً می گوییم : «در گزارشها آمده است»، «گزارشها حاکی از آن است که»، «گزارش شده است که» ومانند اینها.

مترجمی دیگر که در دانش ترجمه ضعف همان مترجم اوّل را دارد، عبارت «an international conference in Geneva will try...» را این طور ترجمه کرده است: «یک کنفرانس بین المللی در ژنو سعی خواهد کرد...». برای فارسی زبان این کنفرانس نیست که سعی خواهد کرد، بلکه انسانهای شرکت کننده در کنفرانس هستند که سعی خواهند کرد. در فارسی کنفرانس شخصیت عینی ندارد تا بتواند فاعل جمله واقع شود، امّا برای انگلیسی زبان طبیعی است که از کلمۀ «conference» مجموع شرکت کنندگان در کنفرانس را به ذهن بیاورد.

همین مترجمان در موقعی که مشغول کار ترجمه نیستند و با کسی یا کسانی در گفت و گویند، کمتر گرفتار چنین ناهنجاریهای کلامی می شوند، چون ذهن آنها و اندیشۀ آنها در حکم زبان خودی آنهاست. مترجمان وقتی در دانش ترجمه توانا می شوند که این تفاوتهای بیانی در دو زبان را بشناسند و به آسانی تشخیص بدهند. این تشخیص و شناخت در سیر تجربه پیدا می شود و همواره در پیش ذهن حاضر می ماند و مانع از این می شود که مترجم اسیر نظام بیانی زبان بیگانه بشود. تفاوتهای بیانی زبان فارسی با زبانهای دیگر، از آن جمله زبان انگلیسی متعدّد است. توجّه به چند نمونۀ دیگر برای به ذهن سپردن اصل پرهیز از تأثیر پذیری ناساز در ترجمه کافی است.

-Police in Burma have dispersed a demonstration by students...
- در برمه پلیس تظاهرات دانشجویان را متفرّق کرده ست.
در فارسی «تظاهرات» متفرّق نمی شود، «دانشجویان» را که به تظاهرات پرداخته اند، متفرّق می کنند.
- continued presence of Russian military bases in the country
-حضور مداوم پایگاههای نظامی روسیه در این کشور...

در زبان انگلیسی کلمۀ presence را هم برای «شخص» به کارمی برند، هم برای «غیرشخص»، امّا در زبان فارسی کلمۀ «حضور» برای «غیرشخص» به کار نمی رود. در مورد بالا می توانیم بگوییم «ادامۀ برقراری پایگاههای نظامی روسیه»، «وجود پایگاههای نظامی روسیه» و مانند اینها.

- the Indonasian armed forces commander, General Wiranto...
- فرمانده نیروهای مسلّح اندونزی، ژنرال ویرانتو...

در فارسی اسم شخص را اوّل می آوریم و بعد سمت یا مقام او را ذکر می کنیم: «ژنرال ویرانتو، فرمانده نیروهای مسلّح اندونزی». مثلاً نمی گوییم: «رئیس جمهوری روسیه، ولادیمیر پوتین».

- Iran comes in for praise for the rapid way in which it has reduced mortality rates for children under five by 81 percent since 1970
- دستاوردهای ایران قابل تحسین بوده [است] زیرا [که] این کشور نرخ مرگ و میر را برای کودکان کمتر از پنج سال از سال 1970 به بعد 81 درصد کاهش داده [است].

کلمۀ rate برای انگلیسی زبان معنیهای متفاوت دارد. تفاوت این معنیها در حدّی نیست که آنها را با هم بیگانه کند، امّا متن است که به انگلیسی زبان نشان می دهد که در یک مورد معیّن این کلمه به چه معنایی به کار رفته است. چند تا از معنیهای این کلمه برای انگلیسی زبان اینهاست:

1- ارزش، قیمت، سرعت، و غیره که با توجّه به رابطۀ آن با یک مقدار معیّن دیگر سنجیده می شود: سفر با سرعت (rate) 100 کیلو متر در ساعت. میزان زاد و ولد (birth rate) عبارت است از شمار تولّدها در قیاس با شمار مردم.
2- نرخ (rate) تثبیت شده بر اساس واحد : نرخ تلفن در شب ارزان تر از نرخ روز است.
3- سطح (rate) دستمزد: سطح دستمزد کار گران از ساعتی پنج پوند به شش پوند افزایش یافته است.
4- عوارض (rates) شهرداری: عوارض شهرداری در پنج سال اخیر دو برابر شده است. درجۀ (rate) کیفیت یا ارزش کارآیی: او یک بازیگر درجۀ اوّل (first-rate) است. تیم آنها یک تیم درجۀ سوّم است و به آسانی می شود آنها را شکست داد.

وقتی که چنین کلمه ای با معنیهای سرعت، میزان، نرخ، عوارض، و درجه، به یک زبان دیگر ترجمه می شود، مترجم باید توجّه داشته باشد که در زبان او برای این معنیها چه کلمه هایی وجود دارد و به کار می رود، نه اینکه یکی از معنیهای آن را که در این مورد «نرخ» است، بردارد و در همۀ موارد به کار ببرد. همین واقعیت برای مترجم انگلیسی زبانی که می خواهد نوشته ای را به فارسی ترجمه کند، پیش می آید. مثلاً کلمۀ «رنگ» در فارسی علاوه بر معنی اصلی، به مفهوم حیله و فریب و نیرنگ، جنبه و حالت و لحن، رونق و رواج، نشان و اثر و مانند اینها به کار می رود، و مترجم انگلیسی هم برای هر یک از این معنیها ناگزیر است که کلمۀ مناسب و متداول در زبان خود را به کار ببرد تا از فارسی تأثیری ناساز وارد زبان انگلیسی نکرده باشد. در فارسی می گوییم:

فلانی اهل رنگ و نیرنگ است، یا فلانی مرا رنگ کرد. بدیهی است که مثلاً مترجم انگلیسی نمی گوید:

«He coloured me! »

مدّتی است که در رسانه های گروهی «نرخ» را تحت تأثیر ترجمه از انگلیسی برای معنیهایی به کار می برند که در فارسی نارواست. ناروایی چنین کاربردی می تواند برای مترجمان در بسیاری موردهای دیگر که کار ترجمه موجب وارد کردن تأثیرهای ناساز به زبان فارسی می شود، آگاه کننده باشد. کلمۀ «نرخ» در زبان فارسی همیشه برای قیمت واحد کالاها به کار می رفته است، مثل نرخ شکر، نرخ هندوانه، نرخ گوشت، و غیره. حالا اگر مترجمی «میزان مرگ و میر» را در جملۀ بالا به «نرخ مرگ و میر» ترجمه کند، مثل این است که گفته باشد که حالا در ایران کودکان کمتر از پنج سال نسبت به گذشته با قیمت ارزان تری می میرند!

یک نمونۀ دیگر از بسیار نمونه های تأثیر ناساز ترجمه در زبان فارسی، کلمۀ «جدّی» است که مترجمان بدون توجّه به حیطۀ معنایی «serious» در زبان انگلیسی و حیطۀ لفظی آن در زبان فارسی، در موردهای نامناسب آن را به کاربرده اند و کلمۀ «جدّی» را در فارسی از جدّیت انداخته اند. مثلاً مترجمی می نویسد: « یک سخنگوی آقای رحمانوف وضعیت را بسیار جدّی (extremely serious) توصیف کرد.» معنیهای متداول کلمۀ «جدّی» در زبان زندۀ فارسی کوشا، واقعی، متین در برابر «شوخ» و «شوخی» بوده است. در جملۀ بالا «وضعیت جدّی» چه معنایی می تواند داشته باشد؟ به چند نمونۀ دیگر از دو سایت فارسی نگاه می کنیم:

- کاهش جدّی حملات تروریستی در بغداد...
- آنها به گفتۀ مسئولان بیمارستان در وضعی جدی ولی ثابت قرار دارند...
- این کارها ... به خود دانشجو خسارت جدّی وارد می کند.
- جان زندانی در خطر جدّی است.
- در مقابل مبارزه با آنفلوآنزای مرغی موانع جدّی وجود دارد.
- طبیعی است که این نگرانیها جدّی هستند [است] و واقعیت دارند [دارد[.
- هیچگونه تقلّب جدی در انتخابات وجود نداشت.
- اشخاصی که جنایت جدّی مرتکب می شوند...
- وقتی مردم پول جدّی را به هنر اختصاص نمی دهند...
- خواستار تحقیقات جدّی برای کشف حقایق...
- این تشکّلهای صنفی مدنی سهمی جدّی در انتخاب و معرفی آثار و نویسندگان رمانها... داشتند.
- نشریات حوزۀ کتاب هم رونقی جدّی گرفت...

اگر به جست و جو برای نمونه هایی از کاربرد امروزی کلمۀ «جدّی» در زبان فارسی ادامه بدهیم، شاید به این واقعیت برسیم که اوّلا این کلمه در موردهای نامناسب زیاد به کار می رود، و ثانیاً در بسیاری از این موردها از راه ترجمۀ نادرست وارد زبان فارسی شده است.

گاهی پیش می آید که یک کلمۀ خارجی با یکی از معنیهای خود در آن زبان، وارد زبان فارسی می شود و تداول پیدا می کند، مثل کلمۀ «شانس» (chance) که از زبان فرانسوی گرفته شده است و مترادف با بخت، اقبال، خوشبیاری، پیشامد خوب و مانند اینها به کار می رود. حالا مترجمانی هستند که همین کلمه را با تلفـّظ فرانسوی آن جانشین کلمۀ «چنس» (chance) انگلیسی کرده اند و هرجا که در یک متن انگلیسی به این کلمه با معنیهای متفاوت آن برخوردند، آن را به «شانس» ترجمه می کنند و این کاربرد هم مثل کاربرد «جدّی» در برابر serious دارد تداول پیدا می کند: به چند نمونه نگاه می کنیم:

- اشخاصی که به فرمهای شدید این بیماری مبتلا هستند، شانس مرگ بیشتری دارند (احتمال مردن).
- افرادی که در ساعات بیشتری از روز در تماس با نور خورشید قرار دارند، شانس بیشتری جهت (برای) ابتلا به این نوع سرطان خواهند داشت (احتمال ابتلا).
- شانس شکست ما در اجرای آن بیشتر می شود (احتمال شکست).
- شانس شکست عربستان در خانه اش (!) بیشتر خواهد شد.
- هرچه پروژه های (طرحهای) بیشتری مورد ساخت قرار گیرند، شانس شکست پروژه ها بیشتر است.
- شانس باختش بیشتر از بردش است.


معمولاً مترجمانی بیشتر موجب وارد شدن این جور تأثیرهای ناساز به زبان فارسی و بیمار کردن آن می شوند که زبان خارجی را در مقام یک زبان معتبر در حدّ استفاده یاد گرفته اند، امّا ربان خودشان را که فارسی است، مهمّ و معتبر ندانسته اند و آن را یاد نگرفته اند. در مقابل این جور مترجمان، کسانی هستند که بیش از حدّ به علم خود در زبان فارسی اطمینان دارند و در برابر کلمه های بیگانه به ساختن ترکیبهای جدید فارسی می پردازند و به سهم خود زبان فارسی را رنجور می کنند.

ترکیب سازی جدید و پذیرش زبان

از گذشتۀ دور تا به امروز شاعران و نویسندگان آگاه و معتبر، با شناخت لازم از زبان فارسی، در موردهایی که بیان اندیشه یا احساس نیاز به کلمه ای جدید را پیش می آورده است، به ترکیب سازی می پرداخته اند. در ساختن ترکیبهای تازه همیشه باید به چند موضوع اساسی و مهمّ توجّه داشت:

1- شناخت ریشه های حال و گذشتۀ فعلی که در ترکیب از آن استفاده می شود.
2- شناخت پسوندها و پیشوندهای فارسی و معنی دقیق آنها در ترکیب.
3- آگاهی از کاربردهای موجود و متداول هریک از جزء های ترکیب در زبان فارسی، به منظور ساختن ترکیب جدید در حیطۀ کاربردها و معنیهای ترکیبهای موجود و متداولی که جزئی از ترکیب جدید در آن به کار می رود.

برای هر یک از این موضوعها نمونه هایی می آورم و توضیحهایی می دهم. مثلاً ریشۀ حال از فعل «یافتن» کلمۀ «یاب» است و ریشۀ گذشتۀ آن کلمۀ «یافت»، یا ریشۀ حال از فعل «رسیدن» کلمۀ «رس» و ریشۀ گذشتۀ آن کلمۀ «رسید». از ترکیبهایی که در آنها از ریشه های این دو فعل استفاده شده است، نمونه هایی می آورم:

- دسـت (اسم) + یاب (ریـشۀ حال) + ی ( پـسوند اسـم ساز) = دستیابی (اسم مرکّب).
- راه (اسم) + یاب (ریشۀ حال) + ی (پسوند اسم ساز) = راهیابی (اسم مرکّب).
- نا (پیشوند منفی ساز) + یاب (ریشۀ حال) = نایاب (صفت مرکّب).
- نا (پیشوند منفی ساز) + یافت (ریشۀ گذشته) + ـه (با صدای e ، پسوند اسم مفعول یا صفت مفعولی) = نایافته (صفت مرکّب).
- دسـت (اسم) + رس (ریشـۀ حـال) + ی (پسوند اسـم سـاز) =
دسترسی (اسم مرکّب).
- حساب (اسم) + رس (ریشۀ حال) = حسابرس (اسم مرکّب) + ی (پسوند اسم ساز) = حسابرسی (اسم مرکّب).
- سر (اسم) + رسید (ریشۀ گذشته) = سر رسید (اسم، به معنی موعد پرداخت، اسم مرکّب) + نامه (اسم) = سر رسید نامه (به معنی دفتر یادداشت تقویم دار، اسم مرکّب).

کسی که در این باب آگاهی درستی نداشته باشد، مثلاً ترکیب «گزینه» (گزین، ریشۀ حال از فعل گزیدن + ـه پسوند اسم ساز) را به تصوّر خود برای معنی «انتخاب»، «راه» یا «چاره» به کار می برد، حال آنکه معنی «انتخاب شده» و «گزیده» دارد. یا کسی که از «حمل و نقل» خوشش نمی آید و می خواهد برای آن یک ترکیب جدید فارسی بسازد، پیش از آنکه در «کارخانۀ کلمه سازی» ترکیب «ترابری» را بسازد، باید دو لفظ «ترا» و «بری» را در حیطۀ معنایی زبان فارسی بگرداند و ببیند که چه ترکیبهایی از فعل «بردن» در زبان موجود و متداول است. در فارسی مسافر بردن(مسافر بری)، بار بردن، (باربر، باربری)، رنج بردن (رنجبر)، قاچاق بردن (قاچاق بر، قاچاق بری)، راه بردن (راهبر، رهبر، راهبری، رهبری)، و مانند اینها را داریم که همه ترکیبی است از «اسم» به اضافۀ «بر»، ریشۀ حال فعل، به اضافۀ پسوند اسم ساز «ی». «ترا بری» را ظاهراً از روی الگوی «transport» انگلیسی (یا به احتمال کم فرانسوی) ساخته اند که از زبان لاتین گرفته شده است به معنای بردن از جایی به جای دیگر، و در ریشـه شـناسـی (etymology) می شـود پیشـوند -trans به معـنی across (از این سو به آن سو، آن طرفِ ، به آن طرف، به طرف دیگر، در عرض، سرتاسر) وchange (برگرداندن)، به علاوۀ فعل portare (بردن، حمل کردن). پیشوند trans- در زبان انگلیسی امروز زنده است و آن را در بسیاری ترکیبها به کار می رود.

اوّلاً در فارسی امروز پیشوند «ترا» نداریم و اگر هم تصوّر کنند که در فارسی باستان وجود داشته است، برای زبان فارسی امروز مرده است. ثانیاً در ترکیب با «بری» با ترکیبهای موجود و متداول و سالم مسافر بر، مسافر بری، باربر، بار بری و مانند اینها هماهنگی ساختاری و کاربردی ندارد. ثالثاً استفاده از آن به موقعیت «اسمی»، یعنی «ترابری»، آن هم در زبان اداری و رسمی، محدود مانده است، و «ترا بردن» و «ترا بر» به کلّی بیمعنی است. اگر «ترابری» در بیرون از حیطۀ «وزارت راه و ترابری» توانسته بود کاربرد پیدا کند، «وزیر راه و ترابری» نمی گفت: «هیچ محدودیتی برای سرمایه گذاری بخش خصوصی در حمل و نقل هوایی، جاده ای، ریلی و دریایی وجود ندارد». اگر نمی توانیم ترکیب جدیدی بسازیم که بتواند به آسانی جای «حمل و نقل» را بگیرد، چنانکه «شهرداری» جای «بلدیه» را گرفت، بهتر است که «وزارت راه و حمل و نقل» را نگهداریم.

کسی که با زبان فارسی و متنهای معتبر آن، که بازارهای عرضۀ مایه ها و هنرهای زبان است، آشنایی لازم را نداشته باشد، در هر مقام اجتماعی ای که هست، نباید به خود اجازۀ تولید و عرضۀ «کالای واژگانی» بدهد. مثلاً کافی نیست که تصوّر کنیم که پیشوند فعلی «فرا» در فارسی معنی به، به سوی، در، که در حالت حرف اضافه معنی نزد، نزدیک، و پیش دارد، و به معنی بالا، بلند و عالی هم به کار می رود، و در زبان امروز در ترکیبهای فراآوردن، فراآورده (فراورده)، فراخواندن، فرارسیدن و فراگرفتن ملاحظه می شود، پیشوندی است که در هر موردی می توانیم از آن استفاده کنیم و مثلاً آن را با «مرز» ترکیب کنیم و «فرامرزی» بسازیم، و کاری هم به این واقعیت نداشته باشیم که در برابر کلمۀ «مرزی»، ترکیبهای سالم و متداول شدۀ «برون مرزی» و «درون مرزی» را داریم و بگوییم:

- آمادگی ائتلاف به عملیات فرامرزی علیه تروریستها...
- سرنوشت لبنان به تماسها و رایزنیهای فرامرزی مرتبط شده است...
- مبادرت پاکستان به توقف تروریسم فرامرزی در هند...
- تبدیل تولید دانش به فرایندی فرامرزی...
- استراتژیهای فرامرزی ترکیه...
- در چنین شرایطی همکارهای فرامرزی تنها راه چاره است...

نه عقل سلیم این جور ترکیب سازیها را می پذیرد، نه حیطۀ لفظی و معنایی زبان فارسی. اگر مترجمی مثلاً به اصطلاح crossborder در حالت صفت (adjective) برخورده باشد و موضوع حمله هایی از یک کشور به داخل خاک کشور دیگر در نزدیکی مرز باشد، به طوری که حمله کنندگان مسافت کمی از مرز ردّ بشوند و پس از حمله به سرعت به داخل خاک خود برگردند، بیان این مفهوم نیازی به جعل ترکیب «فرامرزی» ندارد. این جور حمله ها در واقع «حمله و گریزهای مرزی» است. اگر هم منظور مترجم extraterritorial یا transnational باشد که همان اصطلاح «برون مرزی» آن را به خوبی بیان می کند. این ترکیب ناساز «فرامرزی» علاوه بر بی معنایی، فقط می تواند موجب آزار روح مرحوم «عبدالرّحمن فرامرزی» شود یا صفت نسبی از «فرامرز» پسر رستم را به ذهن بیاورد. به چند نمونۀ دیگر از ترکیب سازیهای ناساز و بدون ضرورت نگاه می کنیم:

- بررسی مطالعات امنیتی و راهبردی در دوران پس از جنگ.
- ترکیه و اسرائیل به دلایل راهبردی با هم همکاری می کنند.
- یکی از رویکردهای راهبردی سیاست محیط زیستی آلمان حفظ شرایط صحّی آب و هواست.
- حضور نظامی در عراق بخشی از طرح وسیع راهبردی آمریکا برای منطقۀ خاورمیانه است.
- ما راهکردی صبورانه داریم.
- سیاستمداران هم توانایی ارائۀ راهکردهای مناسب برای خروج از این انفعال را ندارند.
- این فـعّالان رویکـرد گـروهی خـود - به تفـکیـک از رویکـرد

جنبشی - به جای تقدّم مبارزۀ مادّی کارگران بر تشکّل آنان، تشکّل را بر مبارزه مقدّم شمرده و می شمرند.

- جهان امروز رویکرد جدیدی نسبت به اسلام دارد.
- نمایشگاه باید با رویکرد هزینۀ کمینه و بهره برداری بیشینه برگزار شود.

از کسانی که با زبان «خود درآوردی» جدید در رسانه های گروهی آشنایی دارند، می پرسم که ترکیبهای «راهبردی» و «رویکرد» را در برابر چه کلمه های انگلیسی ای گذاشته اند، و در جواب می شنوم که برای بیان معنای کلمه های strategy و approach ساخته اند. می گویم اوّل ببینیم کلمۀ strategy در اصل چه معنایی دارد و امروز در زبان انگلیسی برای چه مفهومهایی به کار می رود.

کلمۀ strategy، بنابر ریشه شناسی آن در لغتنامه های انگلیسی، از زبان فرانسوی (strategie) و در فرانسوی از زبان یونانی، از کلمۀ strategia گرفته شده است، به معنای وظیفه، کار و فرماندهی یک ژنرال یا سالار نظامی. کلمۀ strategos به معنی «ژنرال» از stratos به معنی «جمعیت»، «ارتش»، «سپاه»، «سفر برای هدفی معیّن» (مثل سفر اکتشافی، یا لشکرکشی) به علاوۀ agos به معنی رهبر و فرمانده، از فعلagein به معنی «رهبری کردن» گرفته شده است و از کلمۀ strategy صفت strategic کاربرد پیدا کرده است.

با این آگاهی از ریشۀ کلمۀ «strategy»، ببینیم که در زبان امروز انگلیسی به چه معنیهایی به کار می رود. به فرهنگ جامع کالینز (Complete & unabridged Collins English Dictionary) مراجعه می کنیم :

1- فنّ یا علم برنامه ریزی و هدایت و رهبری یک جنگ.
2- یک برنامۀ دراز مدت برای موفقیت، مخصوصاً در کسب و بازرگانی یا در حیطۀ سیاست.
3- یک برنامه یا ترفند.

امّا پیش از آنکه کلمۀ «استراتژی» به معنای اوّل در فارسی به کار برود و متداول شود، برای آن ترکیب عربی «سوق الجیشی» را داشـتیم، سـوق به معـنای «راندن» و «جـیش» به معـنای «سـپاه»، و در واقع همان «لشکر کشی» است که کاربردی قدیم دارد. در این معنی در زبان عربی «استراتیجیه» به کار می رود و در زبانهای چک، دانمارکی هلندی، استونیایی، فنلاندی، فرانسوی، آلمانی، یونانی، اندونزیایی، ایتالیایی، لتونیایی، لیتوانیایی، نروژی، لهستانی، پرتقالی، رومانیایی، روسی، اسلواکی، اسپانیایی، سوئدی، ترکی و بسیاری زبانهای دیگر هم همین کلمۀ «استراتژی» با تلفـّّظهای متفاوت به کار می رود. در فارسی هم در این معنی، کلمۀ «اتراتژی» مدّتهاست که به کار می رفته است و در فرهنگ زبانی فارسی جا افتاده است، و مثل کلمه های ماشین، تلفون، رادیو، تلویزیون، تلسکوپ، تانک، بمب، میکروب، باطری، و صدها کلمۀ دیگر جواز اقامت گرفته است. حالا چه ضرورتی به ما حکم کرده است که ترکیب «راهبرد» را جانشین آن کنیم و از آن صفت «راهبردی» (strategic) هم به کار ببریم؟

در معنیهای دیگر هم برنامۀ درازمدّت، تدبیر، خطّ مشی، برنامه، روش، شیوه، نقشه، ترفند، و مانند اینها را داریم. هین طور کلمۀ «رویکرد»، که ظاهراً آن را در برابر approach ساخته اند، برای مفهومی به کار می رود که همیشه در ذهن و زبان فارسی زبانان وجود داشته است و در موردهای مختلف با کلمه های برخورد، نگرش، دید، شیوه، راه، پیشنهاد و مانند اینها بیان می شده است و لازم نبوده است که این کلمه ها به کلمۀ انگلیسی approach امتحان بدهند و مردود شوند و کلمۀ «رویکرد» با پذیرش اصالت مبنایی زبان انگلیسی تصدیق کاربرد بگیرد.

با این جور ترکیب سازیها مشکل و زحمتی که فرهنگستانهای سیّار برای فارسی زبانان امروز درست می کنند، این است که باید فهرستی از این ترکیبها و نظیر انگلیسی آنها در جیب داشت و برای فهمیدن نوشته های آنها به این فهرست مراجعه کرد. متأسّفانه در رادیو وتلویزیون شنونده مجال مراجعه به فهرست ترکیبهای «خود درآوردی» را ندارد. این گفتار را در دو نکته خلاصه می کنم: نکتۀ اوّل اینکه فقط در صورتی می توان ترکیب جدید در زبان فارسی ساخت که ضرورت واقعی داشته باشد و هیچ کلمه یا ترکیبی در زبان فارسی برای آن مفهوم وجود نداشـته باشد، و برای تشخیص این ضرورت باید به زبان فارسی مراجعه کرد، نه به لغتنامۀ انگلیسی؛ نکتۀ دوّم اینکه در صورت مسلّم شدن ضرورت ساختن ترکیب جدید، فقط کسانی که شناختی عالمانه از زبان فارسی دارند، مجاز به پرداختن به چنین کاری هستند، آن هم با همفکری گروهی و مسئولانه، نه با رأی و اطمینان فردی.