راهنمای ترجمۀ مفهوم به مفهوم

• اسماعیل خوابید.
• او بعد از یک ساعت انتظار، کیفش را برداشت و رفت.
• آنوقت ما برخاستیم و رفتیم.
• همین که نشست، کتابش را باز کرد.
• پرنده تا مرا دید، پرید و ناپدید شد.
• هر جانداری، بالاخره یک وقت می میرد.


امّا همین فعلهای لازم در موردهایی می تواند به واسطۀ حرف اضافه مفعول پیدا کند، مثلاً در جملۀ «او شب در رختخواب مرد» که مردنِ او مفعول بیواسطه ندارد، امّا «رختخواب» در این جمله مفعول غیرمستقیم یا بواسطۀ فعل مردن شده است.

فعل متعدّی فعلی است که از فاعل صادر می شود و مستقیماً و بدون واسطه بر کسی یا چیزی که در حالتِ مفعول است واقع می شود، و حدّ اقلّ یک مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. مثلاً فعلهای خواندن، دیدن، خوردن، آوردن، بردن، همه «متعدّی» است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. به جمله هایی با کاربرد این فعلها نگاه می کنیم:

• حسن (فاعل) کتابی (مفعول بیواسطه) را که من به او دادم، خواند (فعل متعدّی) و دیروز آن را به من پس داد.
• من (فاعل)دیروز این پرنده (مفعول بیواسطه) را روی همین درخت دیدم (فعل متعدّی).
• آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند و خوردند (فعل متعدّی).
• پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدّی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.
• او گـلدان (مفـعول بیـواسـطه) را بـرد (فعـل متـعـدّی) و در کنار پنجره گذاشت.

اگر دوباره این جمله ها را بخوانیم، می بینیم که بعد از هرمفعول مستقیم یا بیواسطه، کلمۀ «را» به کار رفتــه است. بنا بر این گفته اند که «را» علامتِ مفعول بیواسطه است.

جمله ای که فقط یک فعل داشته باشد و معنای آن کامل باشد، جملۀ «ساده» است، مثل «هر جانداری، بالاخره یک وقت می میرد. » یا « آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند.» جمله ای که بیش از یک فعل داشته باشد، جملۀ «مرکّب» است، مثل « همین که نشست، کتابش را باز کرد.» یا « پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدّی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.» می بینیم که در جملۀ مرکّبِ اوّل «همین که نشست» با اینکه یک جمله است، معنیِ آن کامل نیست، و شنونده را منتظر نگاه می دارد تا جملۀ بعدی، یعنی «کتابش را باز کرد» مفهومِ آن را کامل کند، امّا جملۀ «(او) کتابش را باز کرد» جملۀ «ناقص» نیست و معنای «کامل» دارد. جملۀ مرکّب در بسیاری موردها از جمله های ناقص و کامل، هر دو، ساخته می شود.

در بعضی موردها ممکن است که دو جمله با «واو عطف» درحالت حرف ربط به هم بپیوندد، امّا هریک از این جمله ها، چه ساده و چه مرکّب، جمله ای مستقل باشد. بنا بر این نباید تصوّر کرد که مجموع جمله هایی که با یک یا چند «واو عطف» به هم می پیوندد، یک جملۀ مرکّب می سازد.

مثالی می آورم: «روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند و باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است.»* در این مورد دو جملۀ کاملِ مستقلّ داریم که با «واو عطف» به هم پیوسته است. می توانیم «واو عطف» را برداریم و به جای آن نقطه بگذاریم: « روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند. باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است.» پس در این مورد «واو عطف» از این دو جمله یک جملۀ مرکّب نساخته است. هر یک از این دو جمله معنای کامل دارد و در معنی به دیگری وابسته نیست.


حالا مـثال دیگـری می آورم: «آقـای برنـز ایـن سـخنـان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اُردُن، ایراد کرد، و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دوّمین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیت المقدّس، کار گذاشته شده بود.» در این مورد جملۀ « آقای برنز این سخنان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اُردُن، ایراد کرد» در معنی کامل است، امّا جملۀ « و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دوّمین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیت المقدّس، کار گذاشته شده بود»، به تنهایی در معنای خود کامل و مستقلّ نیست و به معنای جملۀ قبلی وابسته است. در این مورد «واو عطف» برای پیوند در «جملۀ مرکّب» به کار رفته است.

در زبان انگلیسی هم، که بیشتر اخبار و گزارشها و تفسیرها از آن به زبان فارسی ترجمه می شود، «فعل لازم» و «فعل متعدّی»، «جمله»، «جملۀ ساده»، و «جملۀ مرکّب»، جز آنچه در موردِ آنها در زبان فارسی گفته شد، تعریف دیگری ندارد، امّا ترکیبِ جمله های انگلیسی و ترتیب کلمه های اصلی و فرعی در جمله با ترکیب و ترتیبِ آنها در زبان فارسی تا اندازه ای تفاوت دارد. همین تفاوت موضوعی است که بسیاری از مترجمان به آن توجّهی ندارند و در نتیجه ترجمۀ آنها اوّلاً فاقدِ روالِ طبیعیِ گفتار در زبان فارسی است، و ثانیاً جمله های آنها معنای روشن و رسا ندارد.

یکی از آشکار ترین تفاوتهای ترکیب کلام در جملۀ انگلیسی با جملۀ فارسی این است که در انگلیسی فعل بعد از فاعل و مفعول بعد از فعل می آید. مثلاً در انگلیسی می گویند:

The United Nations Secretary-General, Cofi Annan, has welcomed the announcement yesterday by Indonasian justice mimister, to release fifteen East Timor prisoners.
در این جمله فاعل "The United Nations Secretary-General, Cofi Annan" و فعل "has welcomed" و مفعول "announcement" است که عبارت توضیحی "yesterday by Indonasian justice minister to release fifteen East Timore political prisoners" را هــم مـی تـوان جزئی از همین مفعول حساب کرد. مترجم این جمله را به فارسی چنین ترجمه کرده است: «کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متـّحد (فاعل) از اعلام این خبر از سوی وزیر دادگستری اندونزی مبنی بر اینکه پانزده زندانی سیاسی تیمور شرقی آزاد خواهند شد (مفعول)، استقبال کرده است (فعل)». می بینیم که فعل اصلی در ترجمۀ فارسی در آخر این جملۀ مرکّبِ دراز آمده است و بین فاعل و فعل فاصلۀ زیادی افتاده است و بیان را غیر گفتاری و غیر رادیویی کرده است. این ناسازی دو علّت دارد، یکی اینکه فعل اصلی در فارسی ناگزیر در آخر آمده است، و دیگر اینکه مترجم برای ترجمۀ مفهوم به مفهوم تلاشی نکرده است.

مثـلاً در این مـورد مـترجم می توانست ترتیب و نظم کـلام انگلیسی را فراموش کند و بگوید: «کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد، از تصمیم دولت اندونزی برای آزاد کردن پانزده زندانی سیاسی تیمور شرقی استقبال کرده است. وزیر دادگستری اندونزی تصمیم به آزاد کردن این زندانیان را روز گذشته اعلام کرد.»

درست است که در این ترجمه یک جمله به دو جملۀ مستقلّ ترجمه شده است، و نیز درست است که در جملۀ انگایسی کوفی عنان از «اعلام خبر» استقبال کرده است، و در ترجمۀ فارسی به جای «اعلام خبر» کلمۀ «تصمیم» آمده است، امّا در مفهوم اصلی تغییری داده نشده است، یعنی مفهوم به مفهوم ترجمه شده است، نه کلام به کلام. البـتـّّه این یادآوری لازم است که هر مترجمی در ترجمۀ مفهوم به مفهوم روال و سلیقۀ زبانیِ خودش را دارد، و هیچکس نمی تواند برای ترجمۀ مفهوم به مفهوم قاعدۀ قطعی و ثابتی پیشنهاد کند. فقط در ترجمۀ مفهوم به مفهوم چند نکته را باید در نظر داشت:

- در ترجمه نباید چیزی از مفهوم جملۀ متن حذف شود.
- به مفهومِ جملۀ متن هم چیزی نباید اضافه شود، مگر اینکه جملۀ متن در فارسی احتیاج به توضیح داشته باشد.
- بعد از ترجمۀ مفهوم به مفهوم، لازم است که مترجم یکبار دیگر جملۀ متن و ترجمۀ خود را بخواند و با مقایسۀ آنها خاطر جمع شود که در برداشتِ مفهومِ جملۀ متن اشتباه نکرده است.

برای مثـال به یک مـورد از ترجـمۀ نادرستِ مفهـوم به مفهـوم نگاه می کنیم. اوّل جملۀ انگلیسی گزارش را می آورم:

Among the appointments the most controversial is that of Peter Mandelson as Trade and Industry Secretary - though a close ally of Mr. Blair, the BBC Political Correspondent says Mr. Mandelson's abrasive style has made him some powerful enemies in the party.

این جمله به این صورتِ ترجمه و پخش شده است: «در ترمیم امروزِ کابینه پیتر مندلسون که وزیر بازرگانی شده، از دوستانِ نخست وزیر است و دشمنان قدرتمندی در داخلِ حزب دارد.» چنانکه ملاحظه می شود، مترجم از ترجمۀ تحت اللّفظی اجتناب کرده و بنای ترجمه را بر اصلِ «مفهوم به مفهوم» گذاشته است، که به جای خود کار درستی است، امّا در این ترجمه هم بخشی از مفهوم جملۀ متن حذف شده است، هم این مفهوم تا اندازه ای تحریف شده است. این جملۀ انگلیسی را به صورتهای مختلف می توان ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، از آن جمله به این صورت:

«بحث انگیزترین انتصابی که انجام گرفته است، انتصاب پیتر مندلسون به مقام وزارت بازرگانی و صنایع است. با اینکه مندلسون از متّحدانِ نزدیکِ تونی بلر است، به طوری که خبرنگار امور سیاسی بی بی سی می گوید، رفتارِ خشن و رنجانندۀ او موجب شده است که در حزب مخالفانِ قدرتمندی داشته باشد.»

در تحریف مفهوم، بدیهی است که «متّحدِ نزدیک» با «دوستِ نزدیک» اختلاف معنی دارد و می تواند تعبیری نادرست پیدا کند. دیگر اینکه به چه دلیل «دشمنان قدرتمندی در داخل حزب کارگر دارد»؟ دلیل آن در جملۀ انگلیسی ذکر شده است، و آن رفتار خشن و رنجانندۀ اوست. ضمناً در جملۀ انگلیسی تأکید جمله بر «بحث انگیز بودن انتصاب پیتر مندلسون» است که در ترجمۀ فارسی به طور کلّی این اشارۀ تأکیدی حذف شده است.

ضرورتِ ترجمۀ مفهوم به مفهوم

شنوندۀ فارسی زبانی که به رادیو گوش می دهد، در واقع دارد مطلبی را از زبانِ کسی می شنود. این کس یک گویندۀ رادیویی است. شنونده خودِ او را نمی بیند، چنانکه انگار کسی در محلّ شنونده حضور دارد، امّا شنونده برای دقیق تر شنیدنِ حرفهایِ او، چشمهایش را بسته است و او را نمی بیند. به عبارتِ دیگر، شنونده نوشته ای در برابر خود ندارد و فقط صدای گوینده را می شنود، صدای گوینده ای که دارد برای او حرف می زند، نه اینکه مطلبی را از روی نوشته ای برای او بخواند.

اگر مترجم به جای ترجمۀ لفظ به لفظ، بعد از آنکه مفهومِ جملۀ انگلیسی را گرفت، بیاید پیشِ خود آن مفهوم را به زبانِ خود و برای خود بگوید، درست مثل این است که دارد آن مفهوم را برای کسی که در برابرش نشسته است، بازگو می کند. بعد از این بازگوییِ مفهوم است که آن را به روی کاغذ می آورد یا تایپ می کند. امّا مترجمی که اصلاً جمله را یکبار به تمامی نمی خواند، یا آن را می خواند و در هر دو صورت، عبارتها یا جزءهای جمله را یکی بعد از دیگری، بدونِ توجّه به پیوستگیِ طبیعی در معنیهایِ این عبارتها یا جزءها، به فارسی بر می گرداند، کلامِ او حتـّی در صورتی که ترجمه اش دقیق باشد، ترتیب و روالی پیدا می کند که برای شنوندۀ فارسی زبان بیگانه است، چون همان طور که گویندۀ فارسی زبان، ناخودآگاه، به گفتارش در ترتیب عبارتها یا جزءهای جمله نظمی می دهد که طبیعیِ زبان فارســی است و روحِ زبان در آن نمــود پیدا می کــند، شنونده هم در صورتی سریعاً و به روشنی مفهومِ مطلب را با گوش دادن به رادیو می گیرد که مطلب با همان نظمِ طبیعیِ گفتار فارسی نوشته و خوانده شود.

امّا وقتی که ترجمه، لفظ به لفظ یا عبارت به عبارت باشد، زنجیرۀ پیوستگیِ معنایی در مطلب می شکند و شنونده عبارتها را در زنجیرۀ طبیعی نمی شنود تا آن پیوستگی طبیعی در ذهنش پیدا شود. بنابر این در بسیاری موردها از جمله ها، بدونِ اینکه مفهومِ آنها را گرفته باشد، می گـذرد و به این ترتیب نوشتن برای رادیو که هدفِ آن رساندن اخبار و اطّلاعات به مردم است، نمی تواند نتیجۀ مطلوب را داشته باشد.

به نمونه ای از یک ترجمۀ پخش شده نگاه می کنیم. متنِ جملۀ انگلیسی به این صورت بوده است:

He has called on workers to change their attitude to job opportunities they have until now considered beneath them.

مترجم که ناخودآگاه در قیدِ ترکیب و ترتیبِ کلمه ها و عبارتها در زبان انگلیسی بوده است، آن را به این صورت به فارسی برگردانده است: «او از کارگران خواسته است در مورد فرصتهای شغلی که تا کنون آنها را پایین تر از سطح خود می دانستند، تجدید نظر کنند.»

این ترجمه روح و روال فارسی ندارد و برای فهمیدنِ آن تأمّل لازم است و شنوندۀ رادیو وقتِ تأمّل ندارد. می توانیم مفهوم این جمله را بگیریم و به صورتی که بیان آن برای ما طبیعی باشد، به فارسی برگردانیم. مثلاً بگوییم: «او از کارگران خواسته است که از این به بعد اگر شغلی برایشان پیدا شد،آن را به دلیلِ اینکه در حدّ خود نمی دانند، ردّ نکنند.» یا: «او از کارگران خواسته است که از این پس دیگر هر شغلی را به این دلیل که آن را از حدّ خود پایین تر می دانند، ردّ نکنند.» و جمله هایی نظیر اینها، که بتواند مفهوم را سریعاً به شنونده برساند. و حالا به یک نمونۀ دیگر توجّّه می کنیم:

My administration is deeply committed to a prosperous Europe and a whole Europe and a free Europe, and we look forward to a constructive relationship.

ترجمۀ پخش شدۀ این جمله به این صورت است: «دولت من عمیقاً به اروپای غنی و مرفـّّه، اروپایی که یکپارچه و آزاد است پایبندی دارد و رابطۀ سازنده با آن را از اولویتهای خود می شمارد.» اگر در بند نظمِ کلامی انگلیسی نباشیم، می توانیم مفهوم جملۀ انگلیسـی را مثـلاً به این مفـهوم فارسی برگردانیم: «خواستِ واقعیِ دولت من این است که اروپا غنـی و موفـّق باشد، اتّحاد و همبستگی داشته باشد، و از آزادی کامل برخوردار باشد، و ما امیدواریم که با اروپا روابطی سازنده داشته باشیم.»

اگـر به جملۀ انگلیسی توجّـه کنیم، می بینـیم که این جمله باید از یک سخنرانی گرفته شده باشد، و چون در سخنرانی تأثیر و نفوذِ کلام اهمیت دارد، سخنران کلمۀ «اروپا» را تکرار می کند و می گوید: «اروپایی ثروتمند و موفق، اروپایی متّـحد، اروپایی آزاد»، و این تکرار در نمونۀ ترجمۀ مفهوم به مفهوم به صورتی دیگر، یعنی تکرارِ فعلِ «باشد» آمده است.

مترجم در مرتبۀ اوّل باید شناختی لازم و کافی از زبان فارسی داشته باشد تا در موقع خواندن متن انگلیسی، مفهومها در ذهنِ او جای خود را پیدا کند. هیچ مفهومی وجود ندارد که یک گزارشگر انگلیسی آن را به زبانِ خود بیان کرده باشد و در زبان فارسی نتوانیم همان مفهوم را بیان کنیم. اگر مترجمی در موقع ترجمۀ یک جمله، به مفهومی بر بخورد که در بیان آن دربماند، و آنوقت تصوّر کند که آن مفهوم انگلیسی است و در فارسی چنان مفهومی پیدا نمی شود و او ناگزیر است که آن را کلمه به کلمه به فارسی برگرداند، باید بداند که این خودِ اوست که در حیطۀ زبان فارسی اندوخته ای ندارد، چون اگر چنین اندوخته ای می داشت، مفهومِ آن جملۀ انگلیسی بیدرنگ جای خود را در این اندوخته پیدا می کرد و به فارسیِ طبیعی و روشن و رسا در می آمد.

ترجمۀ مفهوم به مفهوم بیشتر به این دلیل اهمیت دارد که ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در زبانِ فارسی در مقایسه با زبانِ انگلیسی بسیار متفاوت است.

تفاوت نظام جمله در زبانهای فارسی و انگلیسی

برای ملاحظۀ تفاوت ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در دو زبان انگلیسی و فارسی، یک جملۀ انگلیسی را برای نمونه می آورم و این تفاوت را عملاً نشان می دهم. جمله ای که نقل می شود، از فصل دوّم کتابی با عنوانِ «Visions of the Future»، تألیفِ Robert Heilbroner گرفته شده است:

It is not surprising that we know nothing whatever about any visions of the future held by our biological ancestors who
appeared on earth several million years back, or that our capacity
to make plausible guesses about the imagined shape of things to come was still very limited during the early Neanderthal period, only one hundred thousand years ago.

این جملۀ مرکّبِ انگلیسی در نگاهِ اوّل برای یک فارسی زبان جمله ای بسیار دراز به نظر می آید، در حدّی که نمی تواند برای خوانده شدن در رادیو، یا حتـّی در کتاب، جمله ای مناسب باشد. امّا اگر به ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا اجزایِ این جمله توجّه کنیم، بر ما معلوم می شود که در گرفتنِ مفهوم جزءهای آن با همان یکبار شنیدن از رادیو هیچ مشکلی پیش نمی آورد، زیرا که شنونده با شنیدنِ هر جزء، معنایی را که از آن می گیرد، در حدّ خود روشن است، و منتظر است که جزء بعدی را بشنود، چنانکه با رسیدن به آخرین جزء جمله، مفهوم کلّی جمله در ذهنش جای گرفته است. حالا من این جملۀ انگلیسی را به ترتیب و صورتی که یک شنوندۀ انگلیسی زبان مفاهیمِ آن را دریافت می کند، یعنی جزء به جزء، به فارسی بر می گردانم تا روشن شود که چرا درازی این جملۀ انگلیسی با آنچه که در نزدِ ما فارسی زبانها جملۀ دراز دانسته می شود، تفاوت دارد.

«تعجّب آور نیست / که ما اصلاً هیچ چیز نمی دانیم / دربارۀ تصوّرهایی از آینده / که داشتند اجدادِ بیولوژیکیِ ما / که پیدا شدند در کرۀ زمین / چندین میلیون سالِ پیش، / یا (تعجّب آور نیست) که تواناییِ ما / در زدنِ حدسهایِ معقول / دربارۀ شکلِ خیالیِ وقایعِ آینده / هنوز بسیار محدود بود / در اوایل دورۀ انسان نئاندرتال،/ در همین صد هزار سالِِ پیش.»

بدیهی است که این ترجمه در ترکیبِ کلام، ترتیب و نظمِ جملۀ فارسی را ندارد و خیلی غیر طبیعی و ناشیانه به نظر می آید، امّا به هر حال اگر به فرضِ مُحال یک فارسی زبان آن را از رادیو بشنود، دریافتِ مفهوم آن برایش دشوار نخواهد بود، چون معنیها بر اساسِ ترتیبِ عبارتها در زبان انگلیسی، یکی بعد از دیگری می آید و در ذهنِ شنونده جای می گیرد.

ترجـمۀ لفـظ به لفـظ، یا عبـارت به عبـارت را اصـلاً نمـی توان ترجمه به حساب آورد، و با ترجمۀ غلط یا نارسا فرق می کند، و هیچ مترجمی هم، هر قدر که در کارِ خود بی تجربه و بی مهارت باشد، از خود انتظار ندارد که متنی را به این طرز ترجمه کند. تا آنجا که من می دانم، بعضی از عالمان اسلامی معتقد بوده اند و هستند که «قرآن» را نباید ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، چون احتمالِ زیاد دارد که شخص از این طریق، برداشت نادرستِ خود از مفهوم آیه ها را ارائه کـند و به این ترتـیب کلامِ قرآن تحـریف شود. این گـروه از عالمان اسلامی در ایران نظرشان این بوده است که اگر هم کسی بخواهد قرآن را به فارسی برگرداند، باید در کارِ ترجمه از حدّ ارائۀ معنیِ فارسیِ لفظ به لفظِ آیه ها تجاوز نکند تا اشتباه یا تحریفی در مفهومِ جمله ها پیش نیاید. یک نمونه از این نوع ترجمه ها در «قرآن مجید» با تصحیح «هفت نفر از علمای حوزۀ علمیۀ قم» (ناشر: محمّد علی علمی، تهران، 1337)، آمده است. برای نمونه به دو آیه از سورۀ ابراهیم و ترجمۀ آنها در این قرآن نگاه می کنیم:

«اَلـّذینَ یَسـتَحِبّونَ الحیوةَ َ الـِّدُنیا عَلیَ الآخِرةِ وَ یَصُــدّونَ عَن سَبیلِ اللهِ وَ یَبغونَها عِـوَجاً اولئکَ فی ضَلالٍ بَعیدٍ * وَ ما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلاّ بِلِسانِ قومِه لِیُبیّنَ لَهُم فَیُضِّلُ اللهُ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاءُ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیم.»

«آنان که برمی گزینند زندگانی دنیا را بر آخرت و باز می دارند از راه خدا و می خواهند آن را کج، در گمراهی اند * و نفرستادیم هیچ رسولی را مگر به زبان قومش تا بیان کند برای ایشان پس گمراه می گذارد خدا آن را که خواهد و هدایت می کند آن را خواهد و اوست غالب درستکار درست کردار.»

امّا قرآن را کسانی با سعی کافی در خود داری از تعبیرهای شخصی و حتـّی الامکان نزدیک به کلام متن، به فارسی برگردانده اند، از آن جمله ابوالقاسم پاینده (سازمان اتتشارات جاویدان)، که این دو آیه (4 و 5 ، سورۀ ابراهیم) را به این صورت ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرده است:

«همان کسان که زندگی این دنیا را از دنیای دیگر بیشتر دوست دارند و از راه بگردند و آن را منحرف خواهند، آنها در ضلالتی دورند. هیچ پیغـمبری را جز به زبان قـومش نفرسـتادیم تا برای آنها بیـان کند و خدا هر که را خواهد گمراه کند و هر که را خواهد هدایت کند که او نیرومند فرزانه است.»

مترجم دیگری که از قران نه «ترجمۀ آزاد» ، بلکه «ترجمۀ مفهوم به مفهوم» و با توضیحاتی در داخل پرانتز و در موردهایی ببرون از پرانتز عرضه کرده است، الهی قمشه ای است: «کافران یعنی آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدّم و محبوبتر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شکّ و شبهات کج کنند آنان در گمراهی بسیار دورند. و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها (معارف و احکام الهی را) بیان کند. آنگاه خدا هر که را خواهد به ضلالت و هر که را خواهد به مقام هدایت می رساند و او خدای مقتدر داناست.»

امّا مترجمی که قـرار باشـد آن جملۀ انگلیسی ای را کـه به عنوانِ نمونه آوردم، برای خوانده شدن در رادیو ترجمه کند، ناگزیر است که آن را به فارسی درست و روشن و روان برگرداند. حالا ترجمۀ فارسی جملۀ نمونه را از سه مترجمِ متفاوت در اینجا می آورم. این ترجمه ها تحت الّلفظی نیست، امّا عیبهایی که در هر یک از آنها هست، نشان می دهد که در آنها، اوّلاً اصول ترجمه به طور کلّی، و ثانیاً خصوصیات زبانِ رادیویی رعایت نشده است:

ترجمۀ اوّل:

«عجیب نیست که ما دربارۀ تصوّر اجداد ماقبل تاریخمان که چند میلیون سال پیش می زیستند، هیچ نمی دانیم، چرا که حتـّی نمی توانیم از تصویر آینده در نظر انسانهای اوایل دورۀ نئاندرتال که تنها صد هزار سال پیش بر روی کرۀ زمین زندگی می کردند نیز تصوّر درستی داشته باشیم.»

ترجمۀ دوّم:

«تعجّبی ندارد که ما در زمینۀ آنچه در ذهن اجدادمان دربارۀ آینده وجود داشته هیچ نمی دانیم، اجدادی که میلیونها سال پیش بر روی کرۀ زمین ظاهر شدند. این نکته هم جای تعجّب ندارد که دربارۀ تصوّر آنها از شکل آیندۀ اجسام، در اوایل دوران نئاندرتال یعنی یکصد هزار سال پیش، حدس و گمانهای بسیار محدودی وجود دارد.»

ترجمۀ سوّم:

«عجیب نیست که ما هیچ در مورد تصوّرات اجداد بیولوژیکیمان از آینده که در روی زمین میــلیونها سال پیش زندگی می کرده اند نمی دانیم یا درکمان در گمانهای قابل قبول در رابطه با فرم تخیّلی چیزهایی که فقط صد هزار سال پیش در دوران اولیه نئاندرتال هنوز خیلی محدود بوده است.»

و حالا این جملۀ نمونه را به زبان رادیویی ترجمه می کنم، با این اشارۀ لازم که این ترجمه تنها صورتِ درست و روشن و روان از این جملۀ انگلیسی نیست، ومترجمانِ دیگر می توانند به صورتهای دیگری خصوصیاتِ زبانِ رادیویی را در ترجمۀ خود بیاورند:

«جای تعجّب نیست که ما اصلاً نمی دانیم اجداد اولیۀ انسان، که در چند میلیون سال پیش در کرۀ زمین پیدا شدند، دربارۀ آینده چه تصوّرهایی داشتند؛ و بدیهی است که در اواخرِ دورۀ نئاندرتال هم که بیش از صدهزار سال از آن نمی گذرد، توانایی انسان برای داشتنِ تصوّری معقول ازچگونگی پیشامدهای آینده بسیار محدود بود.»


در هـر جـایی از جهـان، وقتـی که دو نفـر با هم به زبانِ مـادری خـود صحبت می کنند، هرگز پیش نمی آید که یکی از آنها به دیگری بگوید: «جمله ات خیلی دراز و پیچیده بود، منظورت را نفهمیدم. لطفاً یکبار دیگر همین مفهوم را با جمله های کوتاه و ساده بگو تا منظورت را بفهمم!» دلیلِ اینکه چنین چیزی پیش نمی آید، این است که در صحبت با دیگران، یعنی در زبانِ گفتاری،ِ فکری که در ذهن داریم و می خواهیم آن را بر زبان بیاوریم، جزء به جزء، و به تناسب درجۀ اهمیت و تأکید در زنجیرۀ مفهومها، به کلام تبدیل می شود. در موردهایی به محضِ آنکه کلمه ای یا عبارتی را بر زبان آوردیم و احساس کردیم که درست همان چیزی نیست که در ذهن داشتیم، به دنبالِ آن کلمه یا عبارتی دیگر به کار می بریم. در موردهایی جمله ای را ناتمام رها می کنیم و آن را از نو به صورتی دیگر می گوییم. در همه حال شنوندۀ ما منظور ما را می فهمد و در بسیاری موردها مکثها و تکرارهای ما به بهتر فهمیده شدنِ منظورِ ما کمک می کند.

در اینجا به نکتۀ قابل تأمّلی اشاره می کنم. در تئاترها و فیلمهای سینمایی آدمهای داستان از یک ساعت و نیم تا بیش از دو ساعت با همدیگر حرف می زنند، و ما هرگز نمی بینیم که یکی از آدمهای داستان، به طوری که برای همه کس بیش و کم طبیعی است، در حرف زدن مکث و تکراری داشته باشد. دلیلش این است که حرفهایش را برایش نوشته اند و او آنها را حفظ کرده است. نویسندۀ نمایشنامه یا فیلمنامه این فرصت را داشته است که همۀ مکثها و تکرارها را حذف کند، و هر جمله را به بهترین صورتِ گفتاریِ آن جمله درآورد و بنویسد. به همین دلیل حرفهایِ آدمها در نمایش یا فیلم برای ما طبیعی به گوش می آید، و می گذریم وهرگز نمی گوییم که این آدمها چه قدر در صحبت کردن ماهرند!

این مهارتی است که نویسنده یا مترجمِ رادیویی باید داشته باشد و جمله ها را با همان شیوه و نظامی که طبیعیِ زبان گفتاری است، بنویسد. امّا نویسندگان و مترجمانی هستند که به محض اینکه برای نوشتن یا ترجمه کردنِ مطلبی قلم به دست می گیرند، شیوه و نظامِ طبیعی سخن گفتن را فراموش می کنند، از آن جمله کسی که این جملۀ دراز را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است:

«آقای بِرنز این سخنانِ خود را پس از گفت و گو با آقای عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهرِ رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اردن، لحظاتی بعد از وقوع انفجارِ دوّمین بمبی که در یک خودرو در بیت المقّس کار گذاشته شده بود، ایرادکرد.»

اوّل به صورتِ انگلیسی این جمله نگاه می کنیم:

Mr. Burns' comments came after his talks with the Palestinian leader, Mr. Arafat, in Ramallah, in the West Bank, shortly after the second car bomb blast in Jerusalem.

حالا، با استفاده از عینِِ عبارتهای مترجمِ فارسی، می گویم که شنوندۀ انگلیسی رادیو عبارتهای جمله را به این ترتیب می شنود:

-آقای برنز/ این سخنان را / ایراد کرد
-پس از گفت و گو
-با رهبر فلسطینیان،
-آقای یاسر عرفات،
-در شهر رام الله،
-واقع در کرانۀ باختری رود اُردُنٍ،
-لحظاتی بعد از
-وقوع انفجار دوّمین بمبی که در یک خودرو کارگذاشته شده بود
-در بیت المقدّس.

می بینیم که شنوندۀ انگلیسی در همان عبارت اوّل می شنود که آقای برنز (فاعل جمله) این سخنان را (مفعول جمله) ایراد کرد (فعل جمله)، و بعد می شنود که در کجا و در چه موقعیتی. امّا در ترجمۀ فارسی بین «آقای برنز» (فاعل) و «ایراد کرد» (فعل) به اندازۀ تمام جمله فاصله افتاده است، و همین فاصله جمله را از رساییِ رادیویی انداخته است. همین جمله را به این صورت می توانیم رادیویی کنیم:

«آقای برنز این سخنان را بعد از ملاقات با یاسر عرفات، رهبر فلسطینیها ایراد کرد. ملاقاتِ آنها در شهر رام الله، در کرانۀ غربی رور اردن صورت گرفت. چند لحظه پیش از آن دوّمین بمبِ کارگذاشته در یک اتومبیل منفجر شده بود.»

به این کار «شکستنٍ جملۀ دراز» می گوییم، با در نظر گرفتنِ این واقعیت که بسیاری از جمله های انگلیسی، با وجودِ همۀ درازیِ خود، به دلیلِ تفاوتی که در ترکیب با جملۀ فارسی دارد، در شنیدن از رادیو نارسایی ایجاد نمی کند. امّا البتـّه در انگلیسی هم نویسندگانی هستند که جمله هایی دراز و پیچیده می نویسند که حتّی در کتاب هم که باشد، ناچار می شویم چند بار آنها را بخوانیم تا مفهومِ کاملِ آنها را دریابیم. برای نمونه، جمله ای می آورم از کتاب «دموکراسی و خیال واهـی» (Democracy and Illusion)، تألیفِ جـان پلامِناتـز (John Plamenatz)، عضو آکادمی بریتانیا:

"Rulers, to the extent that they feel obliged, when they take a decision, to prefer one course of action to another on the ground that it enables them to meet demands for specific benefits or is more in keeping with what they have reason to believe their subjects, or some considerable section of them, wish them to do, may be said to be influenced by the wishes of the people, or of part of the people."

از سه همکار بخش فارسی بی بی سی که نویسنده و مترجم رادیویی و اینترنتی هستند، خواهش کردم که این جمله را، به صورتی که شیوۀ آنها در ترجمه حکم می کند، به فارسی برگردانند. یکی از مترجمان این جمله را به دو صورتِ متفاوت ترجمه کرده است: یکی، به گفتۀ خودِ او، به صورتِ تحت اللّفظی، و دیگری به صورتِ آزاد. اوّل به ترجمۀ تحت اللّفظیِ او نگاه می کنیم:

«حکمرانان تا آنجا که احساس می کنند مجبورند، وقتی که تصمیمی می گیرند تا بر اساس آن راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند به این دلیل که چنین تصمیمی به آنها این امکان را می دهد که برخی از منافع مشخّص را به دست آورند و یا اینکه چنین تصامیمی در راستای خواسته های آن کسانی است که آنها را رعایای خود می دانند، و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهان این هستند که حکمرانانشان این تصمیمها را بگیرند، ممکن است که گفته شود تحت تأثیر آرزوهای مردم و یا بخشی از مردم قرار دارد.»

و حالا به ترجمۀ آزادِ همین مترجم از این جمله توجّه می کنیم:

«ممکن است گفته شود تصمیمهای حکمرانان البته تا آنجا که حکمرانان خود را مجبور به اتّخاذِ آنها احساس کنند، تحت تأثیرِ امیال و آرزوهای مردم یا بخشی از مردم قرار دارد. حکمرانان این تصمیمها را وقتی می گیرند که بخواهند راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند. از سویی بنیاد چنین تصمیمهایی البته این است که آنها این امکان را داشته باشند تا برخی از منافع مشخّص را به دست آورند. از سوی دیگر دلیل اتّخاذِ این تصامیم در راستای خواسته های آن کسانی است که حکمرانان آنها را رعایای خود می دانند و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهانِ آن هستند که فرمانروایانشان این تصمیمها را بگیرند.»

مترجمِ دوّم ظاهراً کوشیده است در ترجمۀ آزاد پایبندِ عبارتهای تـوضیـحیِ نویســنده نباشــد و بعضی از این عبـارتها را حـذف کـند، و برداشتش این بوده است که حذفِ آنها تأثیری در مفهومِ کلّیِ جمله ندارد. ضمناً این جملۀ مرکّب را به سه جمله تبدیل کرده است:

«تصمیم گیری حاکمان بر دو اساس رخ می دهد. آنها می خواهند ملزومات کسب فوائد خاصی را فراهم کنند، یا معتقدند که مردم ، یا بخش عمده ای از مردم چیزی را از آنها طلب می کنند و قصد دارند این خواسته را برآورده سازند. در نتیجه ممکن است گفته شود که این حاکمان، آنجا که لزوم آن را احساس کنند، تحت نفوذ خواسته مردم، یا بخشی از مردم عمل کرده اند.»

و مترجم سوّم از ابتدا شیوۀ درستِ ترجمۀ «مفهوم به مفهوم» را به کار برده است، امّا ابهامی که شیوۀ بیانِ نویسندۀ انگلیسی ایجاد کرده است، موجب شده است که مترجم چنین برداشت کند که فرمانروایان می خواهند «وانمود» کنند که نظر حکمرانان «نمایانگرِ خواسته های بخشِ بزرگی از مردم است و آنها فقط مجریِ ارادۀ مردم هستند»، حال آنکه در متنِ انگلیسی فعلی یا اشاره ای ضمنی به «وانمود کردن» نیامده است. به این ترجمه از جملۀ انگلیسی توجّه می کنیم:

«تأثیر نظرِ مردم به تصمیماتِ حکمرانان را می توان این طور تعریف کرد که هرگاه احساس کنند که باید بینِ این و آن یکی را انتخاب کنند، برای توجیهِ تصمیمِ خود و اینکه چه فوائدی برایِ کلّ یا بخشی از مردم خواهد داشت، این طور وانمود می کنند که نظر آنها نمایانگر خواسته های بخش بزرگی از مردم است و آنها فقط مجری ارادۀ مردم هستند.»

اگر این سه ترجمه را دقیقاً با یکدیگر مقایسه کنید، شاید به این نتیجه برسید که اگر نویسنده مفهوهایی را که در ذهن دارد، با روشنی و سادگی و به ترتیبی منطقی بیان نکند، و بخواهد مفهومهای متعدّدی را که می شود در چند جملۀ ساده بیان کرد، با عبارتهای توضیحی در یک جملۀ مرکّبِ دراز بیاورد، ناگزیر ابهامهایی در بیان ایجاد خواهد کرد، چنانکه خوانندگان یا شنوندگانِ آن جمله از آن به برداشتهای متفاوت خواهند رسید، در ح

/ 6 نظر / 38 بازدید
فرشته

سلام داداش گلم من یک وب لاگ جدید در بلاگفا درست کردم و از این به بعد می خوام در این وبلاگ مطلب بنویسم اگه دوست داشتی بهم سر بزنی بیا اونجا www.onlychild.blogfa.com [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

حسین

سلام.مطالب جالبی رو زحت کشیدی گردآوری کردی.ولی چرا اینقدر دیر به دیر آپ میکنید؟

فرشته

سلام دوست خوبم با مطلبی برای پیش باز روز عاشقان به روز هستم به نام عشق یعنی... مطلبی با تصاویر جالب و برای خیلی ها خاطره انگیز LOVE IS... 0000000000000000000000000000000 0000000000000000000000000000000 0000000777770000000777770000000 0000077777777700077777777700000 0000777777777770777777777770000 0000777777777777777777777770000 000007777777LOVE IS ....7777700000 0000007777777777777777777000000 0000000077777777777777700000000 0000000000777777777770000000000 0000000000000777770000000000000 0000000000000007000000000000000

فرهاد

www.youtube.com/watch?v=HJdnFGQn9K0 بسم الله الرحمن الرحيم جنایت جنایت جنایت، مردم ایران مسلمان به دنیا آمدند، مسلمان هستند و مسلمان میمیرند. آیا دولت ایران هم مسلمانند؟